این کلام امام على علیه السلام است :ان اولیاء الله هم الذین نظروا الى باطن الدنیا اذا نظر الناس الى ظاهرها... دوستان خدا آنان اند که به حقیقت دنیا نگریستند، آنگاه که مردم به ظاهر آن چشم دوختند و سرگرم آینده دنیا شدند، آن گاه که مردم به امور زودگذر دنیا پرداختند. پس هواهاى نفسانى را، که آنان را از پاى در مى آورد، کشتند و آنچه آنان را به زودى مى کرد ترک گفتند و بهره مندى دنیا پرستان را از دنیا خوار شمردند و دست یابى آنان را به دنیا زودگذر دانستند، با آنچه مردم آشتى کردند دشمنى ورزیدند و با آنچه دنیا پرستان دشمنى داشتند، دوست شدند. روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نماز صبح را با مردم بر پاى داشت . ناگاه چشمش به جوانى به نام زید بن حارثه افتاد که سر به پایین و خواب آلود و با رنگى زرد و تنى لاغر و چشمانى گود افتاده بود. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمودند: حالت چگونه است ؟ عرض کرد: یا رسول الله ، من به یقین دست یافته ام . رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم که از سخن او خوششان آمده بود، فرمودند، هر یقینى حقیقتى دارد. حقیقت یقین تو چیست ؟ عرض کرد: اى رسول خدا این یقین مرا اندوهگین کرده و با بیدارى شب و تشنگى روزهاى گرم همراهم کرده است . از دنیا و آنچه در اوست بى رغبت گشته ام . گویا عرش پروردگارم را مى بینم که براى رسیدگى به حساب خلق برپا شده است و مردم براى حساب گرد آمده اند و من در بین آنهایم . گویا اهل بهشت را مى نگرم که در نعمت مى خرامند و بر کرسیها تکیه زده اند و یکدیگر را معرفى مى کنند، و گویا اهل دوزخ را مى بینم که در آنجا معذب اند و به فریادرسى ناله مى کنند، گویا اکنون آهنگ زبانه کشیدن آتش دوزخ در گوشم طنین انداز است . رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به اصحاب خود فرمودند: این جوان بنده اى است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته است : آنگاه به او فرمودند: بر آن حال که دارى ثابت باش  آرى ، سیراب شدن از چشمه زلال و آیات انس آور قرآن راهى است براى دست یازیدن به این مقام والا.