X
تبلیغات
رایتل

قرآن کریم از یکسو انسان را موجود جاودانه و حیا او را حیات ابدى مى داند و او را بعنوان خلیفة الله که مظهر اسماء و صفات الهى است معرفى و از سوى دیگر زندگى دنیوى و طبیعى او را یک حیات موقت که آمیخته با انواع محدودیتها و مضیقه ها است اعلام مى کند و از سوى دیگر حیات ابدى هر کس را نتیجه حیات دنیوى او معرفى مى کند و راه رسیدن بسعادت ابدى و کمالات الهى را عبور از این گذرگاه موقت مى داند که در تعبیر روایات از آن بعنوان دارممر و مزرعه  یاد شده است .از نظر قرآن ماهیت زندگى دنیوى ، ماهیت ابزارى است که جنبه مقدمى دارد، حیاة دنیوى هرگز هدف نیست بلکه زمینه است فرصت و مؤ نه است براى رسیدن بحیاة ابدى ، انسان مسافر ابدیت و دنیا معبر و راه رسیدن به مقصد است .و لذا قرآن کریم بلحاظ اینکه انسان را موجودى ابدى مى داند و نسبت به حیات دنیوى و مقطعى او با نگاه مقدمى و ابزارى مى نگرد، براى اینکه انسان هم ماهیت حیات دنیوى را بشناسد و هم نسبت به شاءن و هدف خلقت خود آگاهى یابد. توجه انسان را به دو نکته اساسى جلب مى کند:اولا - تذکر مى دهد که زندگى موقت دنیا همواره با انواع سختیها و بلاها آمیخته است و شیرینیهاى آن نیز با تلخیها و نعمتهاى آن با زوال همراه است مى فرماید: لقد خلقنا الانسن فى کبد یعنى تو اى انسان در این جهان با رنج و سختى سر و کار دارى تا همیشه در مصادف با بلاها و ابتلاها راه طولانى کمال را با سعى و تلاش و صبر و تحمل بپیمائى . به انسان گوشزد مى کند که دنیا جاى آسایش و آرامش نیست بلکه جاى تلاش و جان کندن است ، یاءیها الانسن انک کادح الى ربک کدحا فملقیه  و چون دنیا جاى ماندن و آسایشگاه نیست بلکه محل آموختن و آزمایشگاه است لذا انتظار ماندن و دلخوش کردن نسبت به آن ، یک انتظار بى جا است و از این جهت اگر کسى نسبت به آن با نگاه غائى بنگرد خود را فریب داده است و لذا از دار دنیا بعنوان دار الغرور نیز تعبیر شده است .ثانیا: توجه اصلى انسان را به حیات اخروى معطوف نموده است و زندگى دنیا را در مقایسه با آخرت تحقیر نموده و متاع قلیل بیان کرده است که خاطره و بازیچه اى بیشت نیست - و ما هذه الحیوة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الاءخرة لهى الحیوان لو کانوا یعلمون یعنى زندگى دنیا در رابطه با حیات ابدى آخرت نمى تواند طرف قیاس قرار گیرد بلکه پوچ است و اگر چنانچه زندگى دنیا را بعنوان هدف در نظر بگیریم ، این دنیاى منهاى آخرت را نمى توان حیات بنامیم و جمله (لو کانوا یعلمون ) بیانگر واضح بودن این پوچى دنیا در رابطه با حیات اخروى است . این آیه نمى خواهد زندگى دنیوى را با زندگى جاودانه اخروى مقایسه کند و بلکه سخن از دین است که دنیاى منهاى آخرت پوچ است و حیات بمعناى واقعى کلمه نمى تواند باشد. البته لازم به ذکر است که تحقیر دنیا در آیات و روایات ناظر به نگاه غائى و هدفمند نسبت به دنیا است بگونه اى که براى انسان آمال و مقصد قرار گیرد این گونه آیات نظر به ماهیت مقدمى و فانى بودن زندگى دنیوى است اما زندگى دنیا به عنوان زمینه رسیدن به آخرت که در آن در لسان روایات به محل تجارت اولیا الله و محل نزول وحى و رفت و آمد فرشتگان تعبیر شده است .بنابر این با توجه به اینکه زندگى دنیا با سختیها و تلخیها همراه است و انسان باید با رنج و تلاش و خون دل خوردن راه دراز هستى را بپیماید و به هست آفرین ملحق شود و بهره هاى زودگذر آن نیز در برابر نعمتهاى بهشت ، بحساب نمى آید لذا قرآن از آن به متاع قلیل  و لهو و لعب یاد نموده است که هرگز نمى تواند، در طرح عظیم خلقت انسان ، به عنوان هدف و مقصد مطرح شود. سرّ مطلب در این است که انسان با ابدیت پیوند دارد و خداوند او را داراى قابلیت هاى عجیب و استعدادهاى بى پایان آفریده است .هیچ چیزى جز ذات اقدس الهى نمى تواند وجود انسان را پر کند زیرا جایگاه انسان در طرح خلقت به وسعت و گستردگى کل هستى است که حرکت به سوى بى نهایت را در دستور کار خود دارد. این ترکیب بگونه اى است که چیزى غیر خدا نمى تواند این ظرف را پر کند فقط خدا است که این نداى کمال طلبى او را پاسخ مى دهد و نیاز بى پایان او را اشباع مى کند و فقط خدا است که عطش مطلق طلبى او را ارضاء مى نماید. دنیا و مظاهر فریبنده آن هرگز نمى تواند این راز نهفته در وجود انسان را تفسیر کند و نیز او را اشباع کند زیرا متاع زودگذر دنیا هیچگونه سنخیتى با هدف خلقت او ندارد چون این وجود، وجودى است ابدى خواه که انتظارى غیر از این یک انتظار عبث خواهد بود. با توجه به همین آرمان گرائى و مطلق طلبى قرآن انسان ها را از دنیا گرائى و غفلت بر حذر مى دارد و از اشتباه در آرمان گرائى انسان به عنوان (خسران مبین ) یاد مى کند و افرادى را که در این راستا، غیر خدا را به عنوان هدف برگزیده اند زیان کاران حقیقى معرفى مى کند و من یتخذ الشیطن ولیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا ولایت شیطان در این جا به عنوان سمبل ولایت غیر خدا مطرح است که شامل هر آنچه غیر خدا است مى شود. در سوره کهف نیز مى فرماید: کسانى که در هدف خلقت خویش دچار انحراف شوند و نداى فطرى خداطلبى را نادیده بگیرند و بجاى آن متاع ناچیز دنیا را مقصد خود قرار دهند، به عنوان زیان کاران احمق معرفى شده اند - قل هل ننبئکم بالاءخسرین اءعملا الذین ضل سعیهم فى الحیوة الدنیا و هم یحسبون اءنهم یحسنون صنعا یعنى این گروه چون دارایى هاى دنیوى خود را از دست مى دهند بدون این که چیزى به دست آورند، زیان کارند و در این زیانکارى خود دچار حماقت و فریب نیز هستند چون خیال مى کنند که به چیزى دست یافته اند لذا این ها (اخسرین ) مى باشند.رابطه دنیا و آخرت در قرآن
از بررسى آیاتى که در رابطه با دنیا و آخرت  وارد شده است و نقش ‍ اعمال انسان را در سرنوشت اخروى او را بیان کرده معلوم مى شود که رابطه دنیا و آخرت و بعبارت دقیق تر رابطه اعمال انسان با سرنوشت او، از نوع رابطه بذر و محصول  است که در لسان روایات آمده است ، زندگى دنیوى انسان ، مقدمه و علت شکل گیرى آخرت و نحوه سرنوشت ابدى او است ، جهان آخرت در باطن همین عالم است و مترتب بر این جهان است البته با ترتیب زمانى زیرا قیامت تاریخ دارد و زمانى نیست بلکه از نظر مرتبه ظهور در طول این جهان قرار دارد و نظام مخصوص متناسب با آن عالم را دارد که براى ما غیر قابل درک و ناشناخته است .آنچه که ما ببرکت آیات و روایات اهل بیت علیهما السلام اجمالا مى فهمیم ، این است که پدیده هاى عالم آخرت با حوادث مربوط به دنیاى انسان ، پیوند تام دارد بطورى که ظاهر این عالم و ملکوت آن عالم نسبت به انسان داراى یک حقیقت - است که انسان را در دو چهره نشان مى دهد. این چنین نیست که آخرت هر کسى امر منقطع از دنیاى زندگى او در این عالم باشد، بلکه از نظر قرآن اعمال و رفتار در این جهان ، تاثیر مستقیم در شکل گیرى جهان آخرت و بهشت و جهنم هر انسانى ، محصول اعمال و زندگى دنیوى او است و این یک اصل قرآنى است که در آیات زیادى بیان شده است - و اءن لیس للانسن الا ما سعى و اءن سعیه سوف یرى .بنابراین از نظر قرآن ، آخرت انسان در متن همین زندگى دنیوى او، تعبیر شده است و امور حقایق قیامت و جهان بعد از مرگ گرچه دائمى و ابدى است اما نوع سرنوشت و سعادت و شقاوت هر کسى باید به وسیله خود او در این جهان تعیین گردد و بهشت و جهنم فردا از امروز باید ساخته شود، از نظر قرآن هر آنچه در قیامت به انسان مى رسد، از این جهان نشاءت گرفته چون عالم آخرت ، باطن این عالم است و قیامت انسان نیز ظرف ظهور حقایق باطنى انسان است در آن روز که - یوم تبلى السرائر - است ، اعمال و حالات و اوصاف درونى انسان ، عینیت مى یابد. اینکه قرآن کریم تا این حد به اهمیت ایمان و عمل صالح  تاکید دارد بخاطر حساسیت این موضوع است ، چون عنصر ایمان و عمل صالح  که هم بیانگر شکل و ظاهر عمل و هم بیانگر روح و محتواى آن است ، اساس و خمیر مایه حیات ابدى انسان را تشکیل مى دهد، بخاطر این که افکار و رفتار مقطعى و زودگذر انسان در این جهان ، آثار و پیامدهاى جاودانه دارد، براى این که آنچه در قیامت فراروى ما قرار مى گیرد، پیامدها و بازتاب عینى و عملکرد ما در این دنیا است و هر کسى سازنده بهشت و یا جهنم فرداى خود در این دنیا است ، براى این که برخوردارى از رحمت بى پایان الهى و رسیدن به مقام قرب او، مستلزم تحمل انواع سختى ها و بلاها و عبور از صراط مستقیم تکالیف الهى است .اگر انسان در این جهان ، دوره کوتاهى را که شرایط مسابقه و امتحان در آن وجود دارد، طى ننماید و در میان انواع ناملایمات و خوشى ها، انواع کشش ها و انگیزه هاى متضاد قرار نگیرد، اگر شاخصه هاى حق و باطل  در متن زندگى انسان در این دنیا، پیاده نمى گشت و ایمان و کفر و جوهر حقیقى انسان در قالب اعمال و باورهاى او جلوه گرى نمى شود و (سنت ابتلا) در مورد انسان ، تحقق نمى یافت ، هرگز نه بهشت  معنا پیدا مى کرد و نه براى احدى جهنم  وجود داشت ، نه پاداش و ثوابى در انتظار کسى بود و نه عذابى و عقابى .