X
تبلیغات
رایتل

عطاء بن ریاح گوید: روزى نزد عایشه رفتم پرسیدم : شگفت انگیزترین چیزى که در عمرت از پیامبر (صلى الله علیه وآله ) دیدى چه بود؟ او گفت : کارهاى پیامبر (صلى الله علیه وآله ) همه اش شگفت انگیز بود ولى از همه عجیب تر اینکه شبى از شبها که پیامبر در خانه من بوده به استراحت مى پرداخت ، هنوز آرام نگرفته بود که از جا برخاست و لباس پوشید و وضو گرفت و به نماز ایستاد و آنقدر در حال نماز و در جذبه خاص الهى اشک ریخت که لباسش ، از اشک چشمش ، تر شد. سپس سر به سجده نهاد و چندان گریست که زمین از اشک چشمش ، تر شد و همچنان تا طلوع منقلب و گریان بود. هنگامى که بلال او را به نماز خواند، پیامبر (صلى الله علیه وآله ) را گریان دید عرض کرد، چرا چنین گریانید، شما که مشمول لطف خدا هستید. فرمود: افلا اکون عبدا شکورا آیا نباید بنده شکرگزار خدا باشم . چرا نگریم خداوند در شبى که گذشت ، آیات تکان دهنده اى بر من نازل کرده است و سپس شروع به خواندن آیات کردو در پایان فرمود: ویل لمن قرئها و لم یتفکر فیها واى به حال کسى که آنها را بخواند و در آنها نیاندیشد. در روایتى از حضرت على (علیه السلام ) نقل شده که پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله ) هر گاه براى نماز شب بر مى خواست ، نخست مسواک مى کرد و سپس نظرى به آسمان مى افکند و این آیات را زمزمه مى نمود. در روایات اهل بیت (علیه السلام ) نیز دستور داده شده ، که هر کس براى نماز شب ، برمى خیزد، این آیات را تلاوت کند: ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل والنهار لایات لاولى الالباب ... على (علیه السلام ) و عبادت هاى نیمه شب از حبه عرنى  نقل شده است که شبى با نوف بکالى  (که هر دو از اصحاب امیرالمومنین على (علیه السلام ) بودند) در خواب بودیم ؛ ساعات آخر شب بود که از خواب پریدم و چشمم به امام امیرالمومنین (علیه السلام ) افتاد؛ دیدم مانند اشخاص واله و حیران ، دست بر دیوار و سر به آسمان ، به تلاوت قرآن مشغول است و این آیات را مى خواند و تکرار مى کند: ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل والنهار لایات لاولى الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و على جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار پس از مدتى متوجه من شد و فرمود: اراقد انت یا حبه ام رامق : اى حبه تو خوابى یا بیدار گفتم : بیدارم مولاى من ؛ اما از کار شما سخت متحیر و سرگردانم ؛ مى بینم که شما این چنین بى قرار هستى و ناآرام ، پس حال ما (گنهکاران ) چگونه خواهد بود؟ این سخن را که امام از من شنید، دیدم پلکهاى چشم مبارکش روى هم افتاد و قطرات اشک از دیدگان شریفش به صورتش جارى شد و فرمود: یا حبة ان لله موقفا و لنا بین یدیه موقفا لا یخفى علیه شیى من اعمالنا یا حبة ان الله اقرب الى و الیک من حبل الورید. یا حبة انه لا یحجبنى و لا ایاک عن الله شیى اى حبه ! مسلم بدان که خدا را موافقى است براى رسیدگى به حساب اعمال بندگان ؛ در آن موقف به تمام اعمال ما که چیزى از آن بر خدا مخفى نیست ، رسیدگى خواهد شد. اى حبه ، خدا از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است و چیزى بین ما و خدا حاجب و پوشش نمى باشد. یعنى اى حبه ، على (علیه السلام ) چگونه آسوده و آرام بخواهد در حالى که مى داند چشم بیدار خدا شاهد اعمال ریز و درشت او مى باشد؟ حبه مى گوید: در این موقع امام (علیه السلام ) متوجه نوف  شد و فرمود: اراقد انت یا نوف ؟: اى نوف ، آیا تو در خوابى ؟ عرضه داشت : لا یا امیرالمومنین ما انا براقد و قد اطلت بکائى فى هذه اللیلة نه یا امیرالمومنین بیدارم و بر حال خود گریانم ؛ مرا امشب به گریه بسیار واداشتى . فرمود: یا نوف ! ان طال بکائک فى هذه اللیلة مخافة من الله تعالى قرت عیناک غدابین یدى الله عزوجل . یا نوف ! انه لیس من قطره قطرت من عین رجل من خشیة الله الا اطفاءت بحارا من النیران ...: اى نوف ، اگر از ترس خدا امشب گریه کنى فردا در پیشگاه او شاد و خرم خواهى بود! اى نوف ، هیچ قطره اشکى از چشم کسى از خوف خدا نمى ریزد مگر اینکه دریاهایى از آتش (قهر خدا) را خاموش مى سازد! آنگاه امام (علیه السلام ) مقدارى آنان را موعظه کرد و پند و اندرزشان داد و در پایان سخنان خود فرمود: فکونو من الله على حذر فقد انذرتکما حال ، از خدا بترسید و از عذاب بر حذر باشید که من انذارتان کردم (و از عقبات سنگین پس از مرگ آگاهتان ساختم   سپس امام (علیه السلام ) به راه افتاد و هم چنان مى رفت و مى گفت : لیت شعرى فى غفلاتى امعرض انت عنى ام ناظر الى ؟ ولیت شعرى فى طول منامى وقلة شکرى فى نعمک على ما حالى  کاش ، مى دانستم (اى پروردگار من ) که عنایت در اوقات غفلتم آیا تو از من روگردانى یا نظر لطف و عنایت درباره ام دارى ؟ و کاش ، مى دانستم در آن ساعات (شب ) که به خواب گران فرو رفته ام و موقعى که در برابر نعمتهاى تو به شکر و سپاس اندک اکتفا نموده ام چه حالى (و چه موقعیتى در پیشگاه تو) دارم ؟!) حبه گوید: به خدا قسم ، حال على (علیه السلام ) به همین منوال بود تا سپیده صبح دمید.