یاری برای یاری
آن روز عاشقانه، یاری برای یاری
میکرد کارِ خانه، یاری برای یاری
با اینکه بانوی دلْ، دل سیر از جهان بود
میخواند این ترانه، یاری برای یاری
در فکر روزهای پایان رسیدهی عمر
میسوخت دانه دانه، یاری برای یاری
کابوسهای کوچه، تفسیر سرخِ سیلی
اشک عصای شانه، یاری برای یاری
در خاطرش رقم خورد، بین کویر کوچه
میخورد تازیانه، یاری برای یاری
وقتی به یادش آمد از آتش و در و دود
میسوخت از زمانه، یاری برای یاری
دیگر نمانده صبری تا صبر او بماند
چون رود شد روانه، یاری برای یاری
در نیمههای تاریک، میبرد مردِ مهتاب
تابوت را شبانه یاری برای یاری
آیا دو قطره شعرم، با بیتهای اشکم
گردد حساب یا نه؟ یاری برای یاری
روایت شده است که پیامبر گرامى اسلام ص فرمود: در شب معراج مرا به آسمانهاى هفتگانه بردند
۱- در آسمان دنیا آسمان اول قصرى از گوهر سرخ را دیدم . از جبرئیل پرسیدم : این قصر از براى کیست ؟ گفت : براى کسى است که بعد از نماز صبح چهل بار بگوید: یا باسط الیدین بالرحمة ارحمنى اى خداوندى که دستهاى احسان و رحمتت را به روى همه گشوده اى ، مرا مشمول رحمتت قرار بده
.2- در آسمان دوم ، قصرى که داراى هفتاد در بود دیدم . از جبرئیل پرسیدم : این قصر از براى کیست ؟ گفت : براى کسى که بعد از نماز ظهر هفتاد بار بگوید: یا واسع المغفرة اغفر لى اى وسعت بخش آمرزش ، مرا ببخش و بیامرز.
۳ - در آسمان سوم قصرى زیبا در فضا دیدم ، گفتم این قصر از براى کیست ؟ گفت : براى آن کسى که بعد از نماز عصر، هفده بار بگوید: لا اله الا الله قبل کل احد، لا اله الا الله بعد کل احد، لا اله الا الله یبقى ربنا و یفنى کل احد معبودى نیست جز خداوندى که قبل از هر چیز بوده است ، معبودى نیست جز خداوندى که بعد از هر چیزى خواهد بود، معبودى نیست جز خداوندى که باقى است و پروردگار ماست ، و همه موجودات جز او فانى مى شوند .
4- به آسمان چهارم رفتم و در آن قصرى از مروارید دیدم که طبقه هاى فوقانى آن از زبرجد بودند. از جبرئیل پرسیدم : این قصر از آن کیست ؟ گفت : از براى کسى است که بعد از نماز مغرب چهل بار بگوید: یا کریم العفو انشر على رحمتک یا ارحم الراحمین اى خداوندى که در عفو و بخشش بزرگوار هستى مرا سرشار از رحمت گردان ، اى مهربان ترین مهربانان .
5- در آسمان پنجم ، قصرى بسیار شفاف و سرخ دیدم . از جبرئیل پرسیدم : این قصر از آن کیست ؟ گفت : از آن کسى است که بعد از نماز عشاء هفتاد بار بگوید: یا عالم خفیتى اغفر لى خطیئتى اى خداوند آگاه بر نهان من ، خطاها و گناهانم را ببخش.
۶- در آسمان ششم ، بارگاه و گنبد شکوهمند سفیدى را دیدم . از جبرئیل پرسیدم : این بارگاه از آن کیست ؟ گفت : از آن کسى است که شب را از خواب برخیزد و سه بار بگوید: یا حى یا قیوم ، یا حى لا یموت ، ارحم عبدک الخاطى ء المعترف بذنبه یا ارحم الراحمین اى خداى زنده و پاینده ، اى زنده اى که مرگ به آن راه ندارد، بنده خطاکار و اقرارکننده به گناهانش را مشمول رحمت قرار بده ، اى مهربان ترین مهربانان .
7- در آسمان هفتم ، قصرى از مروارید سفید و براق را دیدم . از جبرئیل پرسیدم : این قصر از براى چه کسى است ؟ گفت : از آن کسى است که در هر روز پانزده بار بگوید: سبحان الله بعدد ما خلق ، سبحان الله بعدد ما هو خالق الى یوم القیامة پاک و منزه است خداوند از هر عیب و نقصى ، به تعداد آنچه که آفریده است ، پاک و منزه است خداوند از هر عیب و نقصى ، به تعداد آنچه را که تا قیامت مى ماند.
زاهدى گفته است : نماز سى ساله خود را که در صف نخست نمازگزاران ، به جا آورده بودم ، به ناچار، به قضا برگرداندم . از آن روى ، که روزى به سببى درنگ کردم و در صف نخست ، جایى نیافتم . پس در صف دوم ایستادم . اما خود را بدین سبب ، از دیگران شرمسار دیدم ، و پیشى گرفتم و به صف نخست آمدم و از آنگاه دانستم که همه نمازهایم ، آلوده به ریا و آگنده از لذت توجه مردم به من بوده است و این که ببینند که من ، از پیشگامان کارهاى نیک بوده ام .سخن حکیمان و دانشمندان و مشاهیر و...
بزرگى گفته است : عزلت بدون عین علم ، زلت یعنى لغزش ) است و بدون زاء زهد، علت یعنى بیمارى ) است .از سخنان بزرگمهر: دشمنان با من دشمنى کردند. اما، دشمنى را دشمن تر از نفس خود ندیدم .و نیز گفته است : با دلاوران و درندگان ستیزیدم و هیچ یک از آنها چون دوست بد بر من چیره نشدند.و نیز گفته است : از همه گونه غذاهاى لذید خوردم و با زنان زیبا روى همبستر شدم و هیچیک را لذیذتر از تندرستى نیافتم .و نیز گفته است : صبر زرد را خوردم و شربت تلخ را آشامیدم . اما هیچیک را تلخ تر از نیازمندى نیافتم .و نیز گفته است : با همانندان خود کشتى گرفتم و با دلاوران پیکار کردم . اما هیچیک از آنها، چون زن بد زبان ، بر من پیروز نشد.و نیز گفته است : تیرها و سنگها به سوى من رها شد و هیچیک را سخت تر از سخن بدى که از دهان بستانکار بیرون آید، نیافتم .و نیز گفته است : از مال اندوخته هاى خود صدقه ها دادم و هیچ صدقه اى را سودمندتر از رهبرى یک گمراه به راه راست نیافتم .و نیز گفته است : از نزدیکى به پادشاهان و بخشش هاى آنان شادمان شدم اما، هیچ چیز برایم نیکوتر از رهایى از آنها نبود.لطیفه ها، سخنان نغز و شیرین
یکى از عیدهاى هندیان : در نقطه اى دور در دیار هند، بر پا داشتن عیدى متداول است ، که در آغاز هر سال ، همه مردم شهر از پیر و جوان و کوچک و بزرگ از شهر بیرون مى آیند به جایى که در آن ، سنگ بزرگى نسب شده است . سپس ، کسى از سوى پادشاه ، فریاد بر مى دارد، که : تنها، کسى مى تواند بر این سنگ بر آید، که در عید پیشین حضور داشته است . و چه بسا که پیر مردى بى توان ، که نیروى بینایى را از دست داده است و پیر زنى زشترو، که او نیز از فرتوتى ، بر پا استوار نمى ماند، بر آن سنگ بالا مى روند و یا یکى از آن دو. و گاه ، کسى که عید پیشین را دیده باشد، زنده نمانده است .پس ، آن که بر سنگ بالا مى رود، با همه توان خود، فریاد بر مى دارد، که : من در عید پیشین حاضر بودم و در آن روزها کودکى بیش نبودم و پادشاهى ما را فلان کس داشت و وزیرش فلان کس بود و قاضى ما فلان کس بود. سپس ، به توصیف مردم آن روزگار مى پردازد که چگونه مرگ ، آنان را فرسوده است و در کام بلا نابود شده و اینک ! در زیر خاکها خفته اند. سپس خطیب آنان ، بر پا مى ایستد و به پند دادن مردم مى پردازد و مرگ را بر آنان یادآور مى شود و فریب دنیا را و بازى هاى آن را به دوستداران دنیا مى گوید و در آن روز، بسیار مى گریند و یاد مرگ مى کنند و بر گناهانى که از آنان سر زده است پشیمانى مى خورد. و از غلفت بر گذران عمر، دریغ مى ورزند، و توبه مى کنند و صدقات مى دهند و به جبران گذشته مى پردازد و نیز از رسم هاى ایشانست ، که چون پادشاهى از آنان بمیرد، او را کفن مى پوشانند و بر بارکش مى نهند، در حالیکه گیسوانش بر زمین کشیده مى شود، و به دنبال آن ، پیر زنى است ، که جاروبى به دست دارد، و خاک را از موهایش مى زداید و مى گویید: اى غافلان ! پند گیرید! و اى کم اندیشان ! و فریب خوردگان ! دامن کوشش به کمر زنید! این ، فلان کس است . پادشاه شما بنگرید! که پس از آن همه عزت و جلال ، دنیا او را به کجا کشانده است ! و پیوسته این چنین به دنبال او فریاد مى زند، تا کوچه هاى تنگ شهر را بگذرند و سپس او را در گورش مى نهند و این شیوه آنانست که پس از مرگ هر پادشاهى چنین کنند.