ترجمه آیه :
سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است .نکته ها:
ربّ به کسى گفته مى شود که هم مالک وصاحب چیزى است و هم در رشدو پرورش آن نقش دارد. خداوند هم صاحب حقیقى عالم است و هم مدبّر و پروردگار آن . پس همه هستى حرکت تکاملى دارد و در مسیرى که خداوند معیّن کرده ، هدایت مى شود.
علاوه بر سوره حمد، چهار سوره ى انعام ، کهف ، سباء وفاطر نیز با جمله للّه للّه الحمد للّه آغاز گردیده ، ولى فقط در سوره حمد بعد از آن ربّ العالمین آمده است . مفهوم حمد، ترکیبى از مفهوم مدح و شکر است . انسان در برابر جمال و کمال و زیبایى ، زبان به ستایش و در برابر نعمت و خدمت واحسان دیگران ، زبان به تشکّر مى گشاید. خداوند متعال به خاطر کمال و جمالش ، شایسته ى ستایش وبه خاطر احسان ها و نعمت هایش ، لایق شکرگزارى است . الحمد للّه بهترین نوع تشکّر از خداوند است . هر کس در هرجا، با هر زبانى ، هرگونه ستایشى از هر کمال و زیبایى دارد، در حقیقت سرچشمه ى آن را ستایش مى کند. البتّه حمد خداوند منافات با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرط آنکه به امر خدا و در خط و مسیر او باشد. خداوند مسیر رشد و تربیت همه را تعیین نموده است : ربّنا الّذى اعطى کل شیى ء خلقه ثمّ هدى پرودگار ما همه ى موجودات را نعمت وجود بخشیده و سپس به راه کمالش هدایت نموده است . او به زنبور عسل یاد داده که از چه گیاهى بمکد و به مورچه آموخته است که چگونه قوت زمستانى خود را ذخیره کند و بدن انسان را چنان آفریده که هر گاه کمبود خون پیدا کرد، خون سازى نماید. چنین خداوندى ، شایسته حمد وسپاسگزارى است . خداوند، پروردگار همه ى آفریده هاست . و هو ربّ کلّ شى آنچه در آسمان ها و زمین و میان آنهاست ، پروردگارشان اوست . ربّ السّموات والارض و مابینهما حضرت على علیه السّلام مى فرماید: من الجمادات والحیوانات یعنى او پروردگار جاندار و بى جان است . له الخلق والامر تبارک اللّه ربّ العالمین هم آفرینش از اوست و هم اداره ى آن ، و او پرورش دهنده ى همه است .
مراد از عالَمین یا فقط انسان ها هستند، مانند آیه 70 سوره حجر که قوم لوط به حضرت لوط گفتند: اءوَ لم ننهک عن العالمین آیا ما تو را از ملاقات با مردم نهى نکردیم ؟ و یا مراد همه ى عوالم هستى است . عالَم به معناى مخلوقات و عالَمین به معناى تمام مخلوقات نیز استعمال شده است . از این آیه فهمیده مى شود که تمام هستى یک پروردگار دارد که اوست و آنچه در جاهلیت و در میان بعضى از ملّت ها اعتقاد داشتند که براى هر نوع از پدیده ها خدایى است و آن را مدّبر و ربّ النوع آن مى پنداشتند، باطل است .پیام ها:
1- همه ستایش ها براى اوست . الحمدللّه
2- خداوند در تربیت و رشد هستى اجبارى ندارد. زیرا حمد براى کارهاى غیر اجبارى است . الحمدللّه
3- همه هستى زیباست و تدبیر همه هستى نیکوست . زیرا حمد براى زیبایى و نیکویى است . الحمدللّه
4- دلیل ستایش ما، پروردگارى اوست . الحمدللّه ربّ العالمین
5- رابطه ى خداوند با مخلوقات ، رابطه ى دائمى و تنگاتنگ است . ربّ العالمین نقاش و بنّا هنر خود را عرضه مى کند و مى رود، ولى مربّى باید هر لحظه نظارت داشته باشد.
6- همه ى هستى ، تحت تربیت خداوند یکتاست . ربّ العالمین
7- امکان رشد و تربیت ، در همه ى موجودات وجود دارد. ربّ العالمین
8- خداوند هم انسان ها را با راهنمایى انبیا تربیت مى کند، تربیت تشریعى و هم جمادات ونباتات وحیوانات را رشد وپرورش مى دهد. تربیت تکوینى ربّ العالمین
9- مؤ منان در آغاز کتاب قرآن با نیایش به درگاه خداوند متعال ، الحمدللّه ربّ العالمین مى گویند و در پایان کار در بهشت نیز، همان شعار را مى دهند که آخر دعویهم اءن الحمدللّه ربّ العالمین
همچنین هر گاه بنده زمین دل را از خار و خس اخلاق ذمیمه رفت و درو کرد،و تخم ایمان را در آن پاشید، و آب طاعات را بر آن جارى ساخت، پس امید به لطفپروردگار داشته باشد که او را از سوء خاتمه نگاهدارد، و او را بیامرزد.و این امیدوارىاو رجاء محمود، و در نزد عقل و شرع مستحسن است. و همچنان که کسى که از زراعت تغافل ورزد و سال خود را به کسالت و راحتبهسر برد، یا تخم را در زمین شوره که آب به آن نمىنشیند افکند و بنشیند و توقعدرو کردن و گندم به انبار کشیدن را داشته باشد این را حمق و غرور گویند و صاحب آنرا احمق نامند.همچنین کسى که تخم ایمان و یقین را در زمین دل نیفکند، یا بیفکندولیکن خانه دل او «مشحون» به رذایل صفات، و مستغرق لجه شهوات و لذات باشد. و آن را به آب طاعتى سیراب ننماید و چشم [چشم داشت] ایمان و مغفرت را داشتهباشد مغرور و احمق خواهد بود. و از آنچه گفتیم معلوم شد که: امیدوارى و رجاء، در وقتى است که آدمى توقع محبوبى را داشته باشد که جمع آورى اسبابى را که در دست او هست کرده باشد، ودیگر چیزى نمانده باشد مگر آنچه را که از قدرت او بیرون است، که فضل و کرم خداست، که از لطف خود او را از سوء خاتمه، و ایمان او را از شیطان، و دل او را ازهوا و هوس محافظت نماید. پس احادیث و اخبارى را که در ترغیب به رجاء و امیدوارى به خدا، و وسعت عفوو رحمت او رسیده مخصوص استبه کسانى که چشم داشت رحمت را با عمل خالص داشته باشند و به دنیا و لذت آن فرو نرفته باشند. آب به آن نمىنشیند افکند و بنشیند و توقعدرو کردن و گندم به انبار کشیدن را داشته باشد این را حمق و غرور گویند و صاحب آنرا احمق نامند.همچنین کسى که تخم ایمان و یقین را در زمین دل نیفکند، یا بیفکندولیکن خانه دل او «مشحون» به رذایل صفات، و مستغرق لجه شهوات و لذات باشد. و آن را به آب طاعتى سیراب ننماید و چشم [چشم داشت] ایمان و مغفرت را داشتهباشد مغرور و احمق خواهد بود. و از آنچه گفتیم معلوم شد که: امیدوارى و رجاء، در وقتى است که آدمى توقع محبوبى را داشته باشد که جمع آورى اسبابى را که در دست او هست کرده باشد، ودیگر چیزى نمانده باشد مگر آنچه را که از قدرت او بیرون است، که فضل و کرم خداست، که از لطف خود او را از سوء خاتمه، و ایمان او را از شیطان، و دل او را ازهوا و هوس محافظت نماید. پس احادیث و اخبارى را که در ترغیب به رجاء و امیدوارى به خدا، و وسعت عفوو رحمت او رسیده مخصوص استبه کسانى که چشم داشت رحمت را با عمل خالص داشته باشند و به دنیا و لذت آن فرو نرفته باشند. پس جان من! با هوش باش تا شیطان ترا فریب ندهد، و از طاعت و عبادت باز ندارد،و به امید و آرزو، روزگار تو را نگذراند، تا زمام کار از دست تو در رود.و نظرى بهاحوال انبیاء و اولیاء و بزرگان بارگاه خدا افکن، و سعى ایشان را در عبادات ملاحظهنماى، و ببین که: چگونه عمر خود را در خدمت پروردگار صرف نمودند.و روز وشب، بدن خود را در رنج افکندند، و به عبادت و طاعت مشغول شدند.و چشم ازلذات دنیویه پوشیدند، و شربت محنت و بلا را نوشیدند.و با وجود این، از خوف خداپیوسته در اضطراب، و دیده ایشان غرق آب بود.آیا ایشان امید به عفو و رحمتخداوند نداشتند؟ یا از وسعت کرم او آگاه نبودند؟ به خدا قسم که آگاهى آنها از من وتو بیشتر، و امیدوارى آنها بالاتر بود و لیکن مىدانستند:
نابرده رنج گنج میسر نمىشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
یافته بودند که امید رحمتبى دست آویزى طاعت و عبادت حمق و سفاهت است.
آرى:
شبان وادى ایمن گهى رسد به مراد
که چند سال به جان خدمتشعیب کند
از امام صادق علیه السلام روایت است که حضرت در برخى از کتابها چنین خوانده است که خداى تبارک و تعالى مى فرماید: سوگند به عزت و جلالم و بزرگوارى ام و بلندى من بر عرشم که آرزوى هر که را چشم آرزویش به مردم است با نومید نمودنش قطع مى کنم و در نزد مردمان جامه ذلت بر او مى پوشانم و او را از نزدیکى خودم به کنار مى زنم و از فضل خود او را دور مى کنم . آیا در سختى ها چشم آرزویش به غیر من دوخته مى شود در حالى که سختى ها به دست من است و آیا به غیر من امید دارد و با فکر خود در غیر مرا مى کوبد در حالى که کلید درهاى بسته به دست من است و درگاه من به روى هر که مرا بخواند باز است ؟ پس کیست که در حادثه اى چشم آرزویش به من دوخته بوده و من او را از آرزویش جدا کرده ام ؟ و کیست آنکه در بلاى سختى به من امید بسته و من امیدش را از خود بریده ام ؟ من آرزوهاى بندگانم را در نزد خود نگه داشته ام و آنان به نگهدارى من راضى نیستند و آسمانهایم را از فرشتگانى که تسبیح من خسته نمى شوند پر کرده ام و به آنان امر کرده ام که درهاى بین من و بندگانم را نبندند با این وجود بندگانم به گفتار من اعتماد نمى کنند. آیا کسى که مصیبتى از از مصائب من بر او وارد شده نمى داند که هیچ کس غیر من نمى تواند آن را بر طرف کند مگر بعد از اینکه من اجازه دهم ؟ پس چه شده است که او را مى بینم که از من غافل گشته است ؟ با جود و بخشش خودم چیزى را که از من درخواست نکرده است به او عطا کرده ام سپس آن را از او گرفته ام پس او بازگشت آن را از من نخواسته و از غیر من آن را درخواست مى کند، آیا در مورد من مى پندارى که منى که پیش از درخواست عطا مى کنم اگر از من درخواست شود سائل خود را اجابت نمى کنم ؟ آیا من بخیل هستم که بنده ام مرا بخیل پندارد؟ آیا جود و کرم از آن من نیست ؟ آیا عفو و رحمت به دست من نیست ؟ آیا من محل برآورده شدن آرزوها نیستم ؟ پس چه کسى به جز من آرزوها را قطع مى کند؟ آیا من محل برآورده شدن آرزوها نیستم ؟ پس چه کسى به جز من آرزوها را قطع مى کند؟ آیا آرزو کنندگان از اینکه به غیر من چشم آرزو بسته اند نمى ترسند؟ پس اگر همه اهل آسمانها و زمین من آرزو کنند و من آرزوى همه را برآورده سازم از ملک من به اندازه ذره اى کم نمى شو و چگونه ملکى که من متولى و متصدى آن هستم کم مى شود؟ پس اى تیره بختى باد بر نومیدان از رحمت من و اى تیره بختى باد بر کسى که مرا عصیان کند و مراقبت من نباشد.