سعد بن عبدالله قمی نقل میکند که در خدمت امام عسکری (ع) بودم و فردی از تأویل آیه کهیعص سئوال کرد. امام عسکری (ع) فرمود که از فرزندم «مهدی» پاسخ را دریافت کنید. آنگاه امام زمان (عج) فرمودند: «هذه الحروف من أنباء الغیب،.. بسیاری از مفسّران قرآن کریم معتقدند که آیه «کهیعص» که از حروف رمزی و مقطّعه در قرآن است به ماجرای کربلا و شهادت امام حسین (ع) اشاره کرد. دلیل این مفسران بر ارتباط آیه «کهیعص» با ماجرای کربلا، روایتی از «سعد بن عبدالله قمی» است که در کتب روایی از جمله «کمالالدین وتمام النعمة» شیخ صدوق (متولد نیمه اول قرن چهارم هجری) و «احتجاج» مرحوم طبرسی (متولد نیمه اول قرن ششم هجری) آمده است. از کتابهای متأخر نیز میتوان به «تفسیر البرهان» سیدهاشم بحرانى و «بحار الانوار» علامه مجلسی اشاره کرد که این روایت در آنها ذکر شده است. بر پایه این گزارش، سعد بن عبدالله قمی نقل میکند که در خدمت امام عسکری (ع) بودم و فردی از تأویل آیه کهیعص سئوال کرد. امام عسکری (ع) فرمود که از فرزندم «مهدی» پاسخ را دریافت کنید. آنگاه امام زمان (عج) فرمودند: «هذه الحروف من أنباء الغیب، أطلع الله علیها عبده زکریا علیهالسلام، ثم قصّها على محمد صلىالله علیه وآله، وذلک أن زکریا سأل ربّه أن یعلّمه أسماء الخمسة، فأهبط علیه جبرئیل فعلّمه إیاها، فکان زکریا إذا ذکر محمداً وعلیاً وفاطمة والحسن سُرِّی عنه همّه، وانجلى کربّه، وإذا ذکر الحسین خنقته العبرة ووقعت علیه البهرة! فقال ذات یوم: یا إلهی! ما بالی إذا ذکرت أربعا منهم تسلیّت بأسمائهم من همومی، وإذا ذکرت الحسین تدمع عینی وتثور زفرتی؟! فأنبأه الله تعالى عن قصته، وقال: (کهیعص) فالکاف اسم کربلاء، والهاء هلاک العترة، والیاء یزید وهو ظالم الحسین علیهالسلام، والعین عطشه، والصاد صبره.» ماجرا از این قرار است که حضرت زکریا از پروردگارش درخواست کرد که «اسماء خمسه طیبه» را به وی بیاموزد. خداوند متعال، جبرئیل امین را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعلیم داد. حضرت زکریا هنگامی که نامهای محمد (ص)، علی (ع)، فاطمه (س) و حسن (ع) را یاد میکرد، اندوه و ناراحتیاش بر طرف میشد و گرفتاریش از بین میرفت. امام هنگامی که از حسین (ع) یاد میکرد، بغض گلویش را میفشرد و مبهوت میشد. به همین دلیل روزی از خداوند سبب این اندوه و ناراحتی را جویا شد و گفت: بارالها! چرا وقتی آن چهار نفر را یاد میکنم، آرامش مییابم و اندوهم بر طرف میشود، اما وقتی حسین را یاد میکنم، اشکم جاری و نالهام بلند میشود؟ خدای تعالی او را از داستان شهادت امام حسین (ع) آگاه کرد و فرمود: «کهیعص»! «ک» نام کربلا و «ه» اشاره به کشتهشدن عترت طاهره دارد. «ی» اشاره به نام یزید دارد که بر حسین (ع) ظلم کرد و «ع» اشاره به عطش و تشنگی آن امام و «ص» نیز نشان صبر و مقاومت ایشان است.
یکى دیگر از برکات و آثار خاک مزار امام حسین (ع) این است که سجده بر آن تربت پاک حجابهاى ظلمانى را کنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق (ع) در این باره مى فرماید: «همانا سجود بر تربت حسین (ع) حجابهاى هفتگانه را پاره مى کند»
فضیلت و آثار و برکاتى که براى تربت حسینى است ، براى هیچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمین نیست . خاک کربلا قطعه اى از بهشت است که خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از یک فداکار در راه دین که تمام هستى خود را فدا کرده ، در آن خاک، برکت و فضیلت و شفا قرار داده است .
اما در اینکه چرا تنها این خاک داراى چنین ویژگیها و آثار و برکات است؟ باید گفت : هر چیزى که در این عالم ، شرافت ظاهرى و یا معنوى پیدا مى کند، یا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و یا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است که به آن شرافت و برکت داده است .
در تربت کربلاى سیدالشهدا (ع) هر دو امر محقق شده است ، زیرا خاک کربلا بنا بر روایاتى ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظیم و واقعه اى مهم در آنجا واقع گردیده که آن شهادت حسین بن على (ع) و یاران وفادارش مى باشد ، لذا داراى فضیلت و آثارى خاص است .
آمده است که چون بر قبر امام حسین (ع) آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گردید، یکى از اعراب بنى اسد آمد و از خاک قبضه قبضه برداشت و بویید تا بر قبر حسین رسید، و چون او را مى بوسید گریه مى کرد و مى گفت : پدر و مادرم به فدایت ، چه اندازه خوشبویى که قبر و تربت تو چنین خوشبو است ، سپس شروع کرد به سرودن :
خواهند نهان سازند قبرش ز حبیبش خوشبویى
خاک قبر گردیده دلیلش خوشبویى خاک قبر گردیده دلیلش
آرى خاک مزار حسین (ع) سرمه چشم عاشقان و شیفتگانش بوده و ایشان را مجنون وار به سوى خود مى کشاند. از آنجایى که هدف این کتاب بر شمردن آثار و برکات سیدالشهدا (ع) است ، از تفصیل در مطلب پرهیز کرده و علاقه مندان به این مقوله را به کتابهاى مربوط ارجاع مى دهد .
و اما آثار و برکاتى که مى توان براى تربت پاک حسینى برشمرد عبارتنداز:
تأثیر تماس اعضاى بدن با تربت
یکى از آثار و برکات تربت سیدالشهدا (ع) این است که متبرک نمودن بدن و صورت با آن تربت شریف تأثیر معنوى زیادى بر انسان خواهد گذاشت ، از این رو از بعضى بزرگان دین و امامان معصوم نقل شده که بعد از نماز ، بدن و صورت خویش را با مهر کربلا متبرک مى کنند. و نیز دستور داده اند که قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسیده و با اعضاى بدن تماس داده شود.امام صادق (ع) فرمود: «خداوند متعال تربت جدم حسین (ع) را شفاى هر درد، و ایمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه یکى از شما خواست از آن خاک تناول کند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر سایر اعضاى بدنش تماس دهد...»
سجده بر تربت
یکى دیگر از برکات و آثار خاک مزار امام حسین (ع) این است که سجده بر آن تربت پاک حجابهاى ظلمانى را کنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق (ع) در این باره مى فرماید: «همانا سجود بر تربت حسین (ع) حجابهاى هفتگانه را پاره مى کند»
لازم به ذکر است که مراد از «حجاب» در کتاب و سنت ، همان حجابهایى است که بین بنده و خالق حایل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد که در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم ، حجابهاى نورانى بر طرف مى شود اما مراد از حجابهاى هفتگانه ، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است . سجده بر تربت حضرت سیدالشهدا(ع) این خاصیت را دارد که در صورت معرفت به حق حضرت و ولایت او، حجابها را دریده و راهگشاى وصول به کمالات انسانى باشد.
سجده بر خاک سرکوى تو آرند خلایق جان فداى تو که هم قبله و هم قبله نمایى
جان فداى تو که هم قبله و هم قبله نمایى جان فداى تو که هم قبله و هم قبله نمایى
و اما در خصوص اینکه در میان شیعه معمول است از خاک مقدس کربلا یعنى تربت کنار قبر سیدالشهدا (ع) خاک برداشته و با آن مهر درست کرده و غالباً در نماز، به آن سجده مى کنند بدین خاطر است که از خاک زمین بوده و به تمامى خاکها مى توان سجده کرد، و از طرفى خاک کربلا به لحاظ شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفایش شرافت پیدا کرده است ، به طورى که اهل بیت (ع) نیز به ما فرموده اند در هر نمازى که سجده بر تربت کربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مى کند. چنانکه حضرت صادق (ع) از خاک کربلا درون کیسه اى ریخته و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن کیسه را باز مى کرد و بر آن سجده مى نمود.
آیا «مرگ» نیستی، نابودی، فنا و انهدام است؛ یا تحول، تطور و انتقال از جایی به جایی و از جهانی به جهانی دیگر؟ این پرسش، همواره برای بشر مطرح بوده، هست و خواهد بود و هر کس از دیر زمان مایل بوده است پاسخ آن را بیابد و یا به پاسخی که دیگران دادهاند، ایمان و اعتقاد پیدا کند. ما، چون مسلمانیم و به قرآن ایمان داریم؛ پاسخ آن را از کلام خداوند تعالی میگیریم:
الف ـ قرآن، در این باره (ماهیت مرگ) کلمه «توفّی» را به کار میبرد.
واژه «توفّی» در شکلهای گوناگون از ماده «وَفی» 66 بار به کار رفته است و در چهارده آیه، رسما از مرگ به «توفّی» تعبیر میشود. در «قاموس قرآن» وَفی و تَوفّی چنین معنا شده است: «وفاء و ایفاء به معنی تمام کردن است ـ وفای به عهد، یعنی اینکه آن را بدون کم و کاست و مطابق وعده انجام دهی و توفّی به معنای اخذ بهطور تمام و کمال است (تَوَفَّیتُ الْمال؛ یعنی، تمام مال را بدون کم و کسر دریافت کردم)». انسان، در هنگام مرگ با تمام شخصیت و واقعیتش تحویل فرشتگان الهی میگردد و آنها نیزبه طور کامل و تمام او را دریافت میدارند؛ لذا از مرگ تعبیر به «وفات» یا «توفّی» میشود؛ بنابراین، مرگ از دیدگاه قرآن، نیستی، نابودی و فنا نیست؛ بلکه انتقال از جهانی به جهانی و از خانهای به خانهای دیگر است. به آیاتی در اینباره، توجه فرمایید: «حتّی اِذا جاءَ اَحَدَکُم الْمَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا» آنگاه که مرگ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما، او را [به تمام و کمال[ دریافت میکنند. «قُل یَتَوَفّاکُم مَلَکُ الْمَوتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُم ثُمَّ اِلی رَبِّکُم تُرْجَعُونَ» بگو: همانا فرشته مرگ که مسؤولیت گرفتن جانها به او سپرده شده است، در هنگام مرگ [به تمام و کمال] شما را دریافت میدارد. «اَعْبُدُ اللّهَ الّذی یَتَوفّاکُم» خدایی را عبادت میکنم که مرگ همه شما به امر اوست.
ب ـ واژه «توفّی» گاهی به معنای «خواب» نیز در قرآن به کار رفته است:
«وَهُوَالَّذی یَتَوفّاکُم بِاللَّیلِ وَ یَعْلَمُ ماجَرَحْتُم بِالنَّهارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُم فیه لِیُقْضی اَجَلٌ مُسَمّیً ثُمَّ اِلَیْه مَرْجِعُکُم ثُمَّ یُنَبِّئُکُم بِما کُنْتُم تَعْمَلُونَ»اوست خدایی که چون شب هنگام به خواب میروید، شما را [موقت[ میمیراند و پس از آن شما را بیدار میکند تا آنگاه مرگتان ـ که نزد او معین است ـ فرا رسد، به سوی او باز میگردید تا شما را از نتیجه کردارتان آگاه نماید. «اللّهُ یَتَوفَّی الانَفُسَ حینَ مَوْتِها وَالَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها فَیُمْسِکُ الّتی قَضی عَلْیهَا الْمَوْتَ وَ یُرسِلُ الاُخْری اِلی اَجَلٍ مُسَمَّی»خداوند، جانها را در هنگام مرگ و آنکه مرگش فرا نرسیده در هنگام خواب، دریافت میکند؛ سپس کسی را که حیاتش در دنیا به سرآمده، در نزد خود نگه میدارد و دیگری را تا وقت معین [که مرگش فرا رسد] به دنیا باز میفرستد. این دو آیه، شباهت خواب با مرگ ـ و همچنین شباهت بیداری دنیا و آخرت ـ را بیان میکنند؛ همانگونه که هنگام مرگ، روح انسان، عالم ماده را در مینوردد و به عالمی دیگر سیر میکند، در هنگام خواب نیز روح انسان وارد جهانی دیگر میشود. به عبارت دیگر، تفاوت خواب و مرگ در این است که هنگام خواب، روح به طور موقت دریافت میگردد و پس از پایان خواب، باز گردانده میشود؛ ولی روح در هنگام مرگ، به طور دائم دریافت میگردد و دیگر به دنیا بازگشت نمیکند. به جهت شباهت زیادی که از جهت «توفّی»(دریافت روح) بین خواب و مرگ وجود دارد، گاهی از خواب به «مرگ کوچک» و از مرگ به «خواب بزرگ» تعبیر میشود.
ج ـ در روایات نیز به رابطه نزدیک میان خواب و مرگ، چنین اشاره شده است:
قال السجاد علیهالسلام : «عَجَبٌ کُلُّ الْعَجَبِ لِمَنْ أنْکَرَالْمَوْتَ وَ هُوَ یَری مَنْ یَمُوتُ کُلَّ یَوْمٍ وَلَیْلَةٍ...».
حضرت امام سجاد علیهالسلام فرمود: «بسیار شگفتآور است که کسی مرگ را انکار کندو حال آنکه در هر شبانه روز، مرگ [خود را به هنگام خواب[ میبیند». سُئِلَ عَن الْباقِر علیهالسلام مَا المَوْتُ؟ قالَ: «هُوَ النَّومُ الَّذی یَاْتیکُم فی کُلِّ لَیْلَةٍ؛ إلاّ اَنَّهُ طَویلٌ مُدَّتُهُ».
از حضرت امام باقر علیهالسلام سؤال شد: مرگ چیست؟ فرمود: «مرگ، همان خوابی است که هر شب به
سراغتان میآید؛ با این تفاوت که مدتش طولانی است».
مأموران مرگ
مأمور مرگ کیست؟ یا به عبارت دیگر مأموران مرگ چه کسانی هستند؟ پاسخ را در قرآن پیجویی میکنیم:
«اللّهُ الَّذی یَتَوفّاکُم» خداست که شما را میمیراند.
«تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» فرستادگان ما، او را میمیرانند.
«یَتَوفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوت» «فرشته مرگ، شما را میمیراند».
از این آیات، چنین فهمیده میشود:
الف ـ میراننده اصلی خداست؛ لذا در برخی از آیات، این امر به آن ذات اقدس نسبت داده شده است.
ب ـ مأموریت اصلی به عهده «فرشته مرگ» (عزرائیل) است.
ج ـ منظور از فرستادگان، همان فرشتگان است که دستیاران فرشته مرگ هستند.
مرگ و سیمای فرشتگان
از برخی آیات و روایات استفاده میشود که مرگ و سیمای فرشتگان مرگ، نسبت به نیکوکاران و بدکاران یکسان نیست:
الف ـ نسبت به نیکوکاران:
«تَحِیَّتُهُم یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَاَعدَّلَهُمْ اَجْرا کَریما» هدیه مؤمنان و پذیرایی از آنان، در هنگام نیل به رحمت حق، سلام خدا و بشارت لطف الهی است؛ و برای آنها، پاداشی بزرگ آماده شده است. «اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُنَّا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ علیْهِمُ الْمَلائکةُ اَلاّ تَخافُوا وَ لاتَحْزَنوا وَاَبْشِروا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُم تُوعَدُونَ»آنان که میگفتند پروردگار ما خداست، و بر این ایمان، پایدار ماندند، قال علی علیهالسلام : «للملک الموت اعوان من ملائکة الرحمة و النقمة؛ یصدرون عن امره و فعلهم فعله». علی علیهالسلام فرمود: «عزرائیل، دارای همکاران و دستیارانی از فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب میباشد که زیر نظر او کار میکنند».فرشتگان [رحمت] بر آنان فرستاده شوند [و به ایشان، مژده دهند] که هیچ ترسی و اندوهی نداشته باشید و بهشت نوید داده شده، بر شما بشارت باد. «الَّذین تَتَوفّاهُمُ الْمَلائِکةُ طَیِّبین یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُم تَعمَلُون» فرشتگان [رحمت] وقتی جان انسانهای پاک را گیرند، به آنها درود فرستند و گویند: به جهت اعمال نیکتان، اکنون به بهشت درآیید. به روایاتی در اینباره توجه فرمایید: قال أمیرُالْمُؤمنین علیهالسلام : «مَنْ کانَ مِنْ أَهْلِ الطّاعَةِ، تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحهِ مَلائکةُ الرَّحْمَةِ». امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «فرشتگان رحمت، جان انسانهای نکوکردار را میستانند». قالَ السّجاد علیهالسلام : «مَا الْمَوْتُ [لِلْمؤْمِن] اِلاّ قَنْطَرَةٌ تُعَبَّرُبِکُمْ عَن البُؤسِ والضَّرّاءِ اِلی الْجَنانِ الْواسِعَةِ وَالنَّعیمِ الدّائمة». حضرت امام سجاد علیهالسلام فرمود: «مرگ برای مؤمن، همچون گذشتن از تیرهروزیها و زیانها، به سوی بهشت پهناور و نعمتهای جاودان است». سُئلَ عَنِ الصّادِق علیهالسلام : «صِفْ لَنَا الْمَوْتَ؟ قالَ: «لِلْمُؤمِن کَأطیب ریحٍ یَشُمُّهُ، فَیَنْعَسُ لِطیبهِ، وَ یَنْقَطِعُ التّعَبُ وَاْلاَلَمُ کُلُّهُ عَنْه». از امام صادق علیهالسلام راجع به «توصیف مرگ» سؤال شد: حضرت فرمود: «مرگ برای مؤمن، همانند بو کردن بهترین گلهاست که با بوی آن به خواب میرود؛ و با مرگ، تمام درد و رنجهای او از بین میرود».
ب ـ نسبت به بدکاران:
«وَلَوْتَری اِذْ یَتَوفّی الَّذینَ کَفَروا الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُم وَاَدْبارَهُم وَذُوقوا عَذابَ الحَریقِ ذلِک بِما قَدَّمَتْ اَیْدیکُم» اگر سختی حال کافران را، هنگامی که فرشتگان جان آنها را میستانند، بنگری [خواهی دید که] بر رو و پشت آنان میزنند و به آنها میگویند: مزه سوزنده آتش را به جهت کردار زشت دنیاتان بچشید. «فَکَیْفَ اِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکةُ یَضْرِبُونَ وُجوهَهُم وَاَدْبارَهُم» پس[بدکاران] با چه حال سختی روبهرو شوند، هنگامی که فرشتگان [عذاب] جانشان را میگیرند و بر پشت و روی آنها [تازیانه] میزنند.
«اِذا بَلَغَتِ التَّراقی وَقیلَ مَنْ راقٍ وَظَنَّ اَنَّهُ الفِراقُ وَالْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ»
وقتی، جان بدکاران به گلوهایشان رسد، گویند: چه کسی میتواند ما را از این درد و رنج برهاند؟ [و کسی فریاد رسشان نیست!] این حادثه بر آنها بسیناگوار است. آنگاه یقین میکنند که اینک زمان فراغ از دنیاست و شدت مرگ چنان است که ساقهای پاهایشان به هم در پیچد.
به روایاتی در اینباره نیز توجه فرمایید:
قالَ اَمیرُالمؤمنین علیهالسلام : «مَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ الْمَعْصِیَةِ، تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحهِ مَلائکةُ النَّقْمَة».
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «هر کس اهل معصیت باشد، فرشتگان عذاب، جانش را میستانند».
قالَ السَّجادُ علیهالسلام «[اَلْمَوْتُ] لِلْکافِرِ، کخَلْعِ ثِیابٍ فاخِرَةٍ؛ والنَّقلِ عَنْ مَنازِلَ اَنیسَةٍ؛ وَاْلاسْتِبدالِ بَاَوْسَخِ الثّیابِ وَ اَخْشَنِها وَأَوْحَشِ المنازِل وَاَعْظَمِ الْعَذابِ!». حضرت امام سجاد علیهالسلام فرمود: «مرگ برای کافر، همانند برکندن جامههای نیکو و پوشیدن جامههای چرکین و تنآزار و همچون کوچیدن از خانههای آرامش بخش به خانههای ناآرام و دهشتناک است».
قالَ الصَّادِق: «[اَلْمَوْتُ] لِلْکافِر، کَلَسْعِ الاَفاعی وَلَذْغِ العَقارِب اَوْاَشدَّ!».
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود: «مرگ، برای کافر، بدتر [از زخم و جراحتهای ناشی] از نیش مار و عقرب است». در اینجا، حکایتی شگفت از سیمای فرشته مرگ را نسبت به بدکاران یادآور میشویم: حضرت ابراهیم علیهالسلام ، ازعزرائیل درخواست کرد که چهره خود را به هنگام گرفتن جان کفار و بدکاران به او نشان دهد! عزرائیل گفت: روی برگردان تا نشانت دهم! ابراهیم نیز چنین کرد. وقتی، «عزرائیل» خودش را بدان شکل درآورد، «ابراهیم» مردی سیهچرده را دید که موهایش (مانند سیخ) ایستاده، بسیار بد بو و بدلباس است و از دهان و بینیاش دود و آتش زبانه میکشد؛ لذا از شدت ترس و هراس، غَش کرد و بر زمین افتاد. «عزرائیل» به شکل اولش ـ که به سراغ مؤمن میآید ـ درآمد و او را به هوش آورد. ابراهیم علیهالسلام فرمود: اگر کافران و بدکاران، غیر از این کیفر، هیچ عذاب دیگری نداشته باشند، آنها را بس است. قال ابراهیم علیهالسلام لملک الموت: «هل تستطیع ان ترینی الصورة التی تقبض فیها روح الفاجر؟ قال: فاعرض عنی؛ فاعرض عنه؛ ثم التفت فاذا هو برجل اسود قائم الشعر، منتن الریح، اسود الثیاب، یخرج من فیه و منخریه لهب النار و الدخان؛ فغشی علی ابراهیم علیهالسلام ثمَّ افاق وقد عاد ملک الموت الی صورته الاولی. فقال: «یا ملک الموت! لولم یلق الفاجر عند موته الاصورة وجهک؛ لکان حسبه».
نخستین منزلگاه
از آیات و روایات چنین استنباط میشود که انسان، پس از مرگ، یکباره وارد جهان اخروی نمیشود؛ بلکه وقوع «قیامت کبری» همراه با یک سری انقلابها و دگرگونیها در کل نظام هستی و موجودات جهان است البته، تصور نشود که در فاصله مرگ تا قیامت، انسانها در خاموشی، بیحسی و بیحیاتی به سر میبرند؛ بلکه در فاصله بین دنیا و قیامت، عالمی ـ به مراتب ـ برتر از دنیای کنونی هست که دارای حیات همراه با لذت و سرور برای نیکوکاران و رنج و اندوه برای بدکاران است. عالم واسطه بین دنیا و آخرت ـ که این نوشتار را به انگیزه بحث از آن نگاشتهایم ـ «برزخ» نام دارد. «عالم برزخ» نسبت به آخرت (قیامت بزرگ)، «قیامت کوچک» نامیده میشود. از این رو در روایت آمده است: قال النَّبی صلیاللهعلیهوآله : «الْمَوتُ، الْقیامَة؛ مَنْ ماتَ، فَقَدْ قامَتْ قیامَتُه». پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مرگ، آغاز قیامت است؛ هر کس بمیرد، قیامتش بر پا میشود». بنابراین، مراد از قیامت در این روایت، قیامت کوچک (عالم برزخ) است؛ نه، قیامت بزرگ (عالم آخرت). به یاری خداوند، در گفتارهای آتی، از برخی حقایق آن جهان ـ تا حد امکان ـ پرده برخواهیم داشت و شما عزیزان را با این عالم شگفت ـ که به مراتب، اندیشه و یاد آن، از اندیشه و یاد مرگ هم سازندهتر است ـ آشنا میکنیم.