اندیشه مرگ

یاد مرگ و سرای پس از آن، بهترین موعظه، سازنده‏ترین اندرز و نیکوترین پند برای هر انسان است و غفلت از آن موجب می‏شود که انسان به بیراهه رود و از حرکت در مسیر کمال بازماند.در اخبار و روایات وارد شده از معصومان علیهم‏السلام به یاد سرای دیگر و پرهیز از غفلت بسیار توجه شده است؛ از جمله:سُئِلَ النَّبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : أیُ المُؤمنینَ اَکْیَسُ؟قال: «اَکْثَرُهُم ذِکْرا لِلْمَوْتِ وَ اَشَدُّهُم لَهُ اسْتِعْدادا».از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سؤال شد: هوشیارترین مؤمنان کیانند؟ حضرت فرمود: «هوشیارترین مؤمنان کسانی هستند که بیشتر به یاد مرگ باشند و خود را برای آن آماده کنند».سُئِلَ النَّبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : مَنْ اَزْهَدُ النّاس؟قالَ: «مَنْ لَمْ یَنْسَ المَقابِرَ و الْبَلی؛ وَ تَرَکَ فَضْلَ زینَةِ الدُّنیا؛ وَآثَرَ مایُبْقی علی مایُفنی، وَلَمْ یَعُدَّ غَدا مِنْ اَیّامِهِ؛ وَعَدَّ نَفسَهُ فی المَوتی».از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سؤال شد: پرهیزکارترین مردم کیست؟ حضرت فرمودند: «پرهیزکارترین مردم کسی است که قبر و عذابهای آن را از یاد نبرد؛ زینتهای دنیا او را نفریبد؛ سرای جاودان را بر این دنیای گذران برگزیند؛ فردا را از عمر خویش نشمرد و خود را آماده مرگ کند».قال الصادق علیه‏السلام :« ذِکْرُالْموتِ، یُمیتُ الشَّهواتِ فی النَّفسِ؛ ویُقَطِّعُ مَنابِتَ الغَفْلَة؛ وَیُقوّی القلبَ بمواعِدِ اللّه‏ِ؛ و یَرُقُّ الْطَبعَ؛ و یُکسِّرُ اَعلامَ الهَوی؛ و یُطْفی نارَالْحِرصِ؛ وَیُحَقِّرُالدّنیا».امام صادق علیه‏السلام فرمود: «یاد مرگ، خواهشها و هوسهای نفسانی را می‏میراند؛ ریشه‏های غفلت را قطع می‏کند؛ دل را به نویدهای الهی نیرو می‏دهد؛ خوی بندگی را در نهاد انسان می‏آفریند؛ نقش و نگارهای دلباختگی به دنیا را به هم می‏زند؛ شعله‏های حرص و طمع را فرو می‏نشاند و دنیا را پست و کوچک می‏گرداند». بنابراین «اندیشه مرگ» انسان را از گناه باز می‏دارد؛ او را به سوی کارهای نیک فرا می‏خواند؛ ایمان را در دل می‏آفریند و به زندگی و حیات انسان معنا و جهت می‏دهد.

حیات طیبه چیست ؟

در این‏که منظور از حیات طیبه (زندگى پاکیزه) در اینجا چیست؟ مفسران تفسیرهاى متعددى ذکر کرده‏اند، بعضى آن را به معنى روزى حلال، و بعضى به قناعت و رضا به داده الهى، بعضى به عبادت همراه با روزى حلال، بعضى به توفیق بر اطاعت فرمان الهى، تفسیر کرده‏اند. و بعضى هرگونه پاکیزگى از آلودگیها، ظلمها، خیانتها، عداوتها، اسارتها و ذلتها و طهارت و پاکیزگى و رفاه و آسایش را در مفهوم آن مندرج دانسته‏اند; ولى با توجه به جمله ولنجزینهم اجرهم که ناظر به پاداش آخرت است، بیشتر به نظر مى‏رسد که «حیات طیبه‏» اشاره به زندگى پاکیزه این دنیا باشد. در نهمین آیه از آیات مورد بحث، اعراض از یاد خدا و حالت غفلت و بى‏خبرى را سرچشمه «معیشت ضنک‏» (زندگى تنگ و سخت) مى‏شمرد و مى‏فرماید: «هر کس از یاد من روى گردان شود زندگى سخت و تنگى خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور مى‏کنیم.» (ومن اعرض عن ذکرى فان له معیشة ضنکا ونحشره یوم القیمة اعمى)  مى‏دانیم یاد خدا و توجه به اسماء و صفات والاى او که ذات پاکش منبع تمام کمالات، بلکه کمال کل فى الکل است، سبب پرورش فضائل اخلاقى در نهاد آدمى است; و او را روز به روز از نظر خلق و خوى به اسماء و صفات الهى نزدیکتر مى‏سازد، و این خلق و خوى او که سرچشمه اصلى اعمال صالح است، زندگى را براى او گسترده و آسان و پاک و پاکیزه مى‏کند; و بعکس، اعراض و روى گردانى از ذکر خدا، او را از این منبع نور، دور ساخته و به خلق و خوى ظلمانى شیاطین نزدیک مى‏کند; و همان، سبب معیشت ضنک مى‏شود و زندگى مرگبار در انتظار او مى‏باشد; و این یکى دیگر از آیات قرآنى است که با صراحت رابطه اخلاق و ایمان را با وضع زندگى فردى و اجتماعى انسانها آشکار مى‏سازد.  جمعى از مفسران یا ارباب لغت، «معیشت ضنک‏» را به زندگى و درآمدهاى حاصل از کسب حرام تفسیر کرده‏اند، چرا که چنین زندگى سرچشمه ناراحتیهاى فراوان است. و به گفته بعضى دیگر از مفسران، افراد بى‏ایمان معمولا داراى حرص شدید، و عطش مادى پایان‏ناپذیر و بیم از فناى نعمتها و غلبه بخل بر آنها و صفات نکوهیده دیگرى از این قبیل هستند که آنها را در جهنمى سوزان - على رغم امکانات گسترده مادى - فرو مى‏برد. نابینایى آنها در قیامت نیز نتیجه یا تجسمى از نابینایى آنها در دنیا است که چشم بر هم نهادند و راه حق و سعادت را ندیدند، و در ظلمات شهوات مادى فرو رفتند.

در دهمین آیه، به یکى از اثرات سوء عداوت و دشمنى و نزاع - که موجب فرو ریختن و ویران شدن پایه‏هاى وحدت و بر باد رفتن قوت و قدرت است - اشاره کرده، مى‏فرماید: «نزاع و کشمکش نکنید که سست مى‏شوید و قدرت و شوکت‏شما از میان مى‏رود» (ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم)

بدیهى است منازعات و اختلافات و کشمکشها همواره زاییده یک سلسله خلق و خوهاى رذیله و پست است; انحصار طلبى، خودخواهى، منفعت پرستى، خودبرتربینى، حرص و کینه و حسد و مانند اینها هر یک از سرچشمه‏هاى نزاع محسوب مى‏شود، و نتیجه آن فشل و سستى و بر باد رفتن عزت و شوکت است. جالب این که، قرآن در اینجا تعبیر به تذهب ریحکم مى‏کند. «ریح‏» در اصل به معنى «باد» است و بطور کنایه در «قدرت و قوت و غلبه‏» به کار مى‏رود، و شاید این معنى از آنجا به وجود آمده که وزیدن باد به پرچم قوم و ملتى، کنایه از قوت و قدرت و غلبه آنها است; بنابراین مفهوم جمله بالا چنین مى‏شود که اگر اختلاف کنید قدرت و قوت و عظمت‏شما از بین خواهد رفت. یا از این نظر که وزش بادهاى موافق سبب سرعت گرفتن کشتیها و رفتن به سوى مقصد بوده. نویسنده «التحقیق‏» مى‏گوید: در میان روح و ریح، رابطه‏اى است، روح به معنى جریان روحانى ماوراء ماده است، و ریح به معنى جریان در ماده است. در پاره‏اى از موارد، «ریح‏» به معنى رائحه و بوى خوش است، مانند: «انى لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون‏». (سوره یوسف، آیه‏94) بنابراین، ممکن است، معنى جمله این باشد که افراد و اقوام با نفوذ رائحه آنها در جهان پخش مى‏شود، ولى اگر اختلاف کنید، نفوذ خود را در جهان از دست‏خواهید داد. و به هر حال، سرچشمه اختلاف هر چه باشد (خودخواهى، سودپرستى، حسد، بخل، کینه‏توزى و غیر آن) تاثیر آن در زندگى انسانها و عقب‏افتادگى اجتماعى، غیر قابل انکار است; و از اینجا پیوند مسائل اخلاقى، و مسائل زندگى اجتماعى انسانها روشن مى‏شود.

نتیجه

از آیات بالا بخوبى استفاده مى‏شود که هر خلق و خوى برجسته انسانى علاوه بر جنبه‏هاى معنوى و اخروى، تاثیر عمیقى در زندگى مادى و دنیوى انسانها دارد; به همین دلیل، نباید تصور کرد که مسائل اخلاقى یک سلسله مسائل فردى و شخصى است، و چیزى جدا از زندگى اجتماعى انسانها است; بلکه بعکس، رابطه بسیار قوى و نزدیک با آن دارد، و هرگونه دگرگونى اجتماعى، بدون دگرگونى اخلاقى امکان‏پذیر نیست. به تعبیر دیگر، مردمى که مى‏خواهند در یک جامعه بزرگ، زندگى سعادتمندانه توام با مسالمت و همکارى نزدیک داشته باشند لااقل باید به آن حد از رشد اخلاقى برسند که حقایق مربوط به تفاوت انسانها را از نظر ساختمان فکرى، روحى و عاطفى درک کنند. چرا که انسانها در جهات مختلف با یکدیگر متفاوتند; به همین، دلیل هرگز نمى‏توان انتظار داشت که دیگران در همه چیز از ما پیروى کنند، بلکه باید در حفظ اصول مشترک کوشید، و اختلاف سلیقه‏ها و اندیشه‏ها را با گذشت و اغماض و سعه صدر و بلند نظرى و نرمى و بردبارى پذیرا شد. حتى دو نفر نمى‏توانند براى یک مدت طولانى همکارى نزدیک با همدیگر داشته باشند مگر این که از اصول اخلاقى - که یک نمونه‏اش در بالا آمد - برخوردار باشند. بدیهى است آمادگیهاى اخلاقى که براى هضم نقاط اختلاف و رسیدن به وحدت و قدرت و عظمت لازم است، چیزى نیست که با گفتگو به دست آید، بلکه نیازمند به تهذیب نفوس و تعلیم و تربیت کافى است که موجب رشد و تعالى در جهات اخلاقى گردد.

تفسیر آیه یک آیه از سوره بقره

 وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلََّئِکَةِ إِنّى جَاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا اءَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّى اءَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
ترجمه آیه : 
وهنگامى که پروردگارت به فرشتگان گفت : من بر آنم که در زمین جانشینى قرار دهم . فرشتگان گفتند: آیا کسى را در زمین قرار مى دهى که در آن فساد کند و خون ها بریزد؟ در حالى که ما با حمد و ستایش تو، ترا تنزیه و تقدیس مى کنیم . خداوند فرمود: همانا من چیزى مى دانم که شما نمى دانید.نکته ها: 
 
در آیه ى قبل خواندیم که خداوند، همه ى مواهب زمین را براى انسان آفریده است . در این آیه و آیات بعد، مساءله ى خلافت انسان در زمین مطرح مى شود که نگرانى فرشتگان از فسادهاى بشر و توضیح و توجیه خداوند وسجده ى آنان در برابر نخستین انسان را بدنبال دارد.
 
فرشتگان ، یا از طریق اخبار الهى ویا مشاهده ى انسان هاى قبل از حضرت آدم علیه السّلام در عوالم دیگر یا در همین عالم ویا به خاطر پیش بینى صحیحى که از انسان خاکى ومادّى وتزاحم هاى طبیعى آنها داشتند، خونریزى وفساد انسان راپیش بینى مى کردند.
 
گرچه همه ى انسان ها، استعداد خلیفه خدا شدن را دارند، امّا همه خلیفه ى خدا نیستند. چون برخى از آنها با رفتار خود به اندازه اى سقوط مى کنند که از حیوان هم پست تر مى شوند. چنانکه قرآن مى فرماید: اولئک کالانعام بل هم اضل
 
قرارگاه این خلیفه ، زمین است ، ولى لیاقت او تا قاب قوسین او ادنى  مى باشد.
 
به دیگران اجازه دهید سؤ ال کنند. خداوند به فرشتگان اذن داد تا سؤ ال کنند و گرنه ملائک ، بدون اجازه حرف نمى زنند و فرشتگان مى دانستند که براى هر آفریده اى ، هدفى عالى در کار است .سؤ ال : چرا خداوند در آفرینش انسان ، موضوع را با فرشتگان مطرح کرد؟
پاسخ : انسان ، مخلوق ویژه اى است که ساخت مادّى او به بهترین قوام بوده : احسن تقویم  و در او روح خدایى دمیده شده و بعد از خلقت او خداوند به خود تبریک گفته است : فتبارک اللّه
سؤ ال : خدایى که دائما حاضر، ناظر وقیّوم است چه نیازى به جانشین وخلیفه دارد؟
پاسخ : اوّلاً جانشینى انسان نه به خاطر نیاز و عجز خداوند است ، بلکه این مقام به خاطر کرامت و فضیلت رتبه ى انسانیّت است . ثانیاً نظام آفرینش بر اساس ‍ واسطه هاست . یعنى با اینکه خداوند مستقیما قادر بر انجام هر کارى است ، ولى براى اجراى امور، واسطه هایى را قرار داده که نمونه هایى را بیان مى کنیم :
 
با اینکه مدبّر اصلى اوست : اللّه الّذى ... یدبّر لکن فرشتگان را مدبّر هستى قرار داده است . فالمدبّرات اءمرا
 
با اینکه شفا بدست اوست ؛ فهو یشفین  امّا در عسل شفا قرار داده است . فیه شفاء
 
با اینکه علم غیب مخصوص اوست ؛ انّما الغیب للّه  لکن بخشى از آن را براى بعضى از بندگان صالحش ظاهر مى کند. الاّ مَن ارتضى من رسول
پس انسان مى تواند جانشین خداوند شود و اطاعت او همچون اطاعت از خداوند باشد. من یطع الرّسول فقد اءطاع اللّه  و بیعت با او نیز به منزله ى بیعت با خداوند باشد. انّ الّذین یبایعونک ... انّما یبایعون اللّه  و محبّت به او مثل محبّت خدا باشد. من احبّکم فقد احبّ اللّه
 
براى قضاوت درباره ى موجودات ، باید تمام خیرات و شرور آنها را کنار هم گذاشت و نباید زود قضاوت کرد. فرشتگان خود را دیدند که تسبیح و حمد آنها بیشتر از انسان است . ابلیس نیز خود را مى بیند و مى گوید: من از آتشم و آدم از خاک و زیر بار نمى رود. امّا خداوند متعال مجموعه را مى بیند که انسان بهتر است و مى فرماید: انّى اعلم مالا تعلمون پیام ها: 
1- خداوند ابتدا اسباب زندگى را براى انسان فراهم کرد، سپس او را آفرید. خلق لکم ما فى الارض جمیعا ... اذقال ربک للملائکه
2-  آفرینش ملائکه ، قبل از آدم بوده است . زیرا خداوند آفریدن انسان را با آنان در میان گذاشت .3-  انتصاب خلیفه و جانشین و حاکم الهى ، تنها بدست خداست . انّى جاعل فى الارض خلیفة 4-  انسان ، جانشین دائمى خداوند در زمین است . جاعل
5-  انسان مى تواند اشرف مخلوقات و لایق مقام خلیفة اللهى باشد. جاعل فى الارض خلیفة 6-  ملائکه ، فساد و خونریزى را کار دائمى انسان مى دانستند. یفسد... ویسفک
7-  حاکم و خلیفه ى الهى باید عادل باشد، نه فاسد و فاسق . خلیفه نباید یفسد فى الارض  باشد.8-  طرح لیاقتِ خود، اگر بر اساس حسادت نباشد، مانعى ندارد. و نحن نسبّح بحمدک و نقدّس ‍ لک 9-  عبادت و تسبیح در فضاى آرام ، تنها ملاک و معیار لیاقت نیست . نحن نسبّح 1-   به خاطر انحراف یا فساد گروهى ، نباید جلوى امکان رشد دیگران گرفته شود. با آنکه خداوند مى دانست گروهى از انسان ها فساد مى کنند، امّا نعمت آفرینش را از همه سلب نکرد.11-  مطیع و تسلیم بودن با سؤ ال کردن براى رفع ابهام منافاتى ندارد. اءتجعل فیها
12-  خداوند فساد و خونریزى انسان را مردود ندانست ، لکن مصلحت مهمتر و شایستگى و برترى انسان را طرح نمود. انى اعلم ما لاتعلمون 13-   توقّع نداشته باشید همه ى مردم بى چون و چرا، سخن یا کار شما را بپذیرند. زیرا فرشتگان نیز از خدا سؤ ال مى کنند. قالوا اءتجعل فیها
14-   علوم و اطلاعات فرشتگان ، محدود است . مالا تعلمون