مسائلى مى تواند انسان را از خط خدا و مدار توحید بیرون کند از جمله :1- ترس از طاغوت : یکى از عوامل انحراف ، ترس از طاغوت است . قرآن مى فرماید: فرعون به مردم اعلام مى کرد: هرکه غیر از من خدایى و قدرتى را قبول کند او را به زندان مى اندازم مردم هم از ترس ، به بندگى او تن داده بودند.2- تعصّب بى جا: گاهى عشق و علاقه به چیزى ، سبب مى شود که انسان خدا را نادیده بگیرد و به چیزى یا انسانى که مورد علاقه اوست روآورد و آن را محور کار و مهر و غضب خود قرار دهد. قرآن مى فرماید: یهودیان ، احبار و راهبان خود را ولىّ و سرپرست خود قرار داده بودند و خدا را کنار مى گذاشتند و هر چه این عالم نماها حلال خدا را حرام یا حرام او را حلال مى کردند، یهودیان به خاطر علاقه و عشقى که به آنان داشتند از آنها پیروى مى کردند
3- امید نابجا: گاهى تکیه به غیرخدا، به امید کمک جویى و یا عزّت طلبى از دیگران است . قرآن در این زمینه مى فرماید: گروهى به سراغ غیر خدا مى روند. تا شاید یارى شوند. ودر آیه دیگر مى فرماید: براى اینکه سبب عزّت آنها شوند! آثار ایمان به خدا
ایمان به خالق هستى ، در جامعه اسلامى ، برابرى و برادرى ایجاد مى کند.
ایمان به خداى یکتا، تمامى امتیازات پوشالى را در هم مى ریزد، همه انسان ها را بنده یک خدا و همه را در برابر قانون یکسان مى داند. با یاد خدا و حاکمیّت قانون الهى بر دلها، مصالح جامعه در اولویّت قرار مى گیرد. فدا کردن مصالح فردى به خاطر جامعه ، زمانى مى تواند منطقى باشد که انسان باور کند این فدا شدن ها به هدر نمى رود و خداوند جبران مى کند و این باور در سایه ایمان به خدا به دست مى آید. ایمان به خدا همبستگى ملّت ها را به دنبال دارد. بهترین وسیله همبستگى ملّت ها، ایمان به خداست ، همان گونه که بهترین اهرم فشار بر طاغوت ها ایمان و توحید است .کسى که به خدا ایمان دارد: احساس عشق ودلگرمى مى کند. کسى که مى داند تمام کارهاى او زیر نظر است وهیچ عملى نابود نمى شود وخریدار تلاش او خداست ، آن هم با قیمت بهشت و رضوان الهى ، و حتّى گاهى بدون تلاش او وتنها به خاطر حسن نیّت ، به او اجر و پاداش مرحمت مى کند؛ چنین شخصى با عشق و دلگرمى زندگى مى کند. همه کارهایش را براى خدا انجام مى دهد و در فکر خودنمایى و ریاکارى نیست . از حیله و حُقّه بازى دورى مى کند. زیرا کسى که خود را در محضر خدا و خدا را شاهد اعمال خود مى داند، نمى تواند اهل مکر و حیله باشد. عزّتمند است . کسى که بندگى او را پذیرفته ، در برابر هیچ قدرت و مقامى جز خدا تسلیم نمى شود و همه را بندگانى همچون خود مى داند. لذا از احدى جز خدا نمى ترسد. و لا یخشون احداً الاّ اللّه به همه انسان ها به عنوان آفریده هاى خدا به یک چشم مى نگرد. على علیه السلام در تقسیم بیت المال بین عرب و عجم فرقى نمى گذاشت و در پاسخ فردى که پرسید: چرا فرقى نمى گذارید؟ فرمود: خداى همه آنها یکى است .
عدالت و حقوق دیگران را مراعات مى کند. انسان موحّد، به هیاهوهاى دیگران توجّهى ندارد و فقط به وظیفه شرعى خود عمل مى کند ترس از فقر او را به کارهاى ناشایسته سوق نمى دهد. کسى که به خدا ایمان دارد او را رازق خود، همسر و فرزندان خود مى داند، بنابراین ، از ازدواج به خاطر ترس از فقر، فرار نمى کند. ان یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله وفرزندان خود را از ترس فقر رها نمى کند ویا نمى کشد. نحن نرزقهم وایّاکم هرگز زیانکار نیست . چون در برابر کار فانى خود، بهایى پایدار و جاودان مى گیرد. و به جاى هر نوع تکیه گاهى تنها به او تکیه مى کند. لذا از آرامش خاصى برخوردار است . اکنون عوامل دلهره و اضطراب را بیان مى کنیم تا روشن شود که ایمان به خدا چگونه به انسان آرامش مى دهد.عوامل دلهره
1- گاهى دلهره و نگرانى انسان از ترس سوء سابقه و لغزش هاى قبلى است که توبه و یاد خداى بخشنده و مهربان ، این دلهره را به آرامش تبدیل مى کند؛ زیرا او گناهان را مى بخشد و توبه را مى پذیرد.2- گاهى ریشه دلهره ونگرانى ، احساس تنهایى است که ایمان به خدا این دلهره را به آرامش تبدیل مى کند. شخص با ایمان مى گوید: خدا، هم انیس است وهم مونس ، حرفم را مى شنود، کارم را مى بیند و به من مهربان است .3- گاهى نگرانى ودلهره انسان به خاطر ضعف است که ایمان به قدرت بى نهایت و توکّل بر خدا و امدادهاى او، این نگرانى را جبران مى کند.4- گاهى اضطراب به خاطر احساس پوچى و بى هدفى است ، امّا ایمان به خداى حکیمى که در این عالم ، هر چیزى را طبق حکمت و براى هدفى خاصّ آفریده ، این اضطراب را هم برطرف مى کند.5- گاهى دلهره و ناراحتّى ، به خاطر آن است که انسان موفّق نشده همه را راضى کند و ناراحت است که چرا فلان شخص یا فلان گروه را از خود رنجانیدم و یا من که این همه زحمت کشیدم ، چرا مردم قدردانى نمى کنند؟ ولى توجّه به این که فقط باید خدا را راضى کنیم و عزت و ذلت تنها به دست او است ، این نگرانى را نیز از بین مى برد.6- گاهى تلاش ها وتبلیغات سوء دیگران ، انسان را نگران مى کند. ایمان به وعده هاى الهى مبنى بر پیروزى حقّ بر باطل برطرف کننده این نگرانى است .7- گاهى متلک و استهزاى دیگران ، موجب نگرانى انسان مى گردد، ولى ایمان به خداوند - که به رسولش مى فرماید: ما تو را از استهزاى دیگران حفظ مى کنیم - این نگرانى را نیز برطرف مى کند. انّا کفیناک المستهزئین بنابراین ، اگر در قرآن مى خوانیم : اءلا بِذکر اللّه تَطمئنّ القلوب آگاه باشید با یاد خدا دلها آرام مى شود. این یک واقعیّتى است .آثار بى ایمانى
کسى که به خداى حکیم ایمان ندارد، انسانى است که :1- خود را بى اصالت ، بى هدف و تنها مى بیند و هدفش فقط رفاه و زندگى مادّى است مانند یک حیوان .2- حرکت خود را یک حرکت جبرى مى داند، نه تکاملى .3- آینده خود را پس از مرگ ، نابودى مى داند چون به زندگى بعد از مرگ و بقاى روح عقیده ندارد.4- راهنماى او در زندگى ، یا طاغوت هاى بیرونى است و یا هوس هاى درونى 5- برنامه زندگى او مملوّ از انواع تردیدها، محدودیّت ها، نقص ها و اشتباهات است .6- در تفسیر هستى گیج است ؛ چون نمى داند چرا آمده ؟ و چرا مى رود؟ و هدفش از زندگى چیست ؟ تمام فکرش این است که چگونه زندگى کند، نه این که براى چه زندگى کند.ایمان هاى مورد انتقاد
در قرآن ، از چند نوع ایمان و گرایش ، انتقاد شده است :1- گرایش هاى موسمى و فصلى . بعضى انسان ها فقط وقتى که احساس خطر کردند و کشتى خود را در آستانه غرق شدن دیدند فریاد یا اللّه سر مى دهند. ولى همین که از مشکل رهایى پیدا کردند و کشتى خود را در ساحل دیدند مجدّدا به سراغ غیر خدا رفته ، شرک مى ورزند. در قرآن مى خوانیم : فإ ذا رکبوا فى الفُلک دعوا اللّه مُخلصین له الدّین فلما نجّاهم الى البرّ إ ذا هم یشرکون 2- گرایش هاى تقلیدى . ایمان برخى به خدا، به خاطر تقلید از نیاکان است بدون هیچ دلیل و برهان منطقى ؛ همچون ایمان بت پرستان که در جواب انبیا مى گفتند: ما این عقیده به بت ها را از نیاکان خود گرفته ایم . قرآن در این باره مى فرماید: قالوا بل وَجدنا آباءَنا کذلک یفعلون 3- ایمان سطحى . ایمان برخى انسان ها، سطحى است و در روح و روان و دل آنان نفوذ نکرده است . قرآن مى فرماید: قالت الا عراب امنّا قل لم تؤ منوا و لکن قولوا اءسلمنا و لمّا یدخُل الا یمانُ فى قلوبکم گروهى از اعراب نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما ایمان آورده ایم . خداوند به پیامبر فرمود: به اینها بگو: ایمان شما هنوز در قلبتان اثر نکرده است . و شما تنها اظهار ایمان مى کنید. همانند چاهى که از درون نمى جوشد، بلکه با دست در آن آب مى ریزند.4- ایمان بدون عمل . با اینکه علم دارد امّا در مقام عمل تن پروراست . در قرآن آیات زیادى در مقام انتقاد از این افراد دیده مى شود. احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنّا و هم لا یفتنون 5- ایمان متزلزل . در برخى ایمان ها تردید، دودلى و تزلزل دیده مى شود، صاحب چنین ایمانى در انتظار پیشامدهاست که کدام طرف را انتخاب کند. قرآن درباره چنین افرادى مى فرماید: برخى از مردم ، خدا را به حرف و ظاهر مى پرستند، هرگاه به خیر و نعمتى برسند اطمینان خاطر پیدا مى کنند و اگر به شر و فقر و آفتى برخورد نمایند از دین خدا برمى گرداند. چنین کسانى در دنیا و آخرت زیانکارند. فان اصابه خیر اطماءنّ به و ان اصابته فتنة انقلب على وجهه ... 6- ایمان عاریه اى . در کتاب شریف اصول کافى بابى داریم به نام باب المعارین یعنى کسانى که دینشان عاریه است . برخى در دنیا دین دارند ولى هنگام مرگ ، بى دین از دنیا مى روند. مانند کسى که حج بر او واجب شود، ولى به حج نرود، و یا کسى که زکات اموال خود را نپردازد، هنگام مرگ به او مى گویند: فلیمت ان شاء یهودیّاً او نصرانیّا یا یهودى بمیر و یا نصرانى .پیامبر روزى وارد مسجد شد و به پنج نفر از نمازگزاران فرمود: بلند شوید و از مسجد ما خارج شوید، زیرا شما نماز مى خوانید ولى زکات نمى دهید.7- ایمان تبعیضى وگزینشى . برخى ها، از اسلام و قرآن ، فقط آنچه را که به نفع آنهاست مى پذیرند و آنچه را که مطابق با اهداف و امیال خود نمى بینند، نمى پذیرند. و ان یکن لهم الحقّ یاتوا علیه مذعنین چنین افرادى مى گویند: نؤ من ببعض و نکفر ببعض در صدر اسلام ، عدّه اى نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما به تو ایمان مى آوریم به شرط اینکه نماز نخوانیم ، پیامبر فرمودند: دین ، بدون نماز نمى شود.8- ایمان تاکتیکى . تعدادى از سران یهود مدینه ، نقشه کشیدند که یک روز صبح خدمت پیامبر اکرم برسند و ایمان بیاورند و بعد از ظهرِ همان روز از اسلام دست برداشته ، مجدّداً یهودى شوند و ادّعا کنند که اسلام بى فایده است .آنها مى خواستند بدین وسیله اولاً از مسلمان شدن یهودیان جلوگیرى نمایند و ثانیاً در میان مسلمانان نیز شک و تردید و تزلزل به وجود آورند که لابد دین ما دین کاملى نیست ، چون دانشمندان و بزرگان یهودى ، صبح که مسلمان شدند، غروب با اندکى آشنایى با اسلام از آن دست برداشتند. خداوند از طریق وحى پیامبرش را آگاه ساخت و فرمود: به مسلمانان بگو: نه از آمدنشان خوشحال گردند و نه از رفتنشان غمناک شوند. ویژگى هاى ایمان مقبول
ایمانى مورد پذیرش وارزشمند است که داراى ویژگى هاى زیر باشد:1- ایمان همراه با استدلال . قرآن همواره از مخالفان خود، برهان و استدلال مى خواهد و مى فرماید: فاءتونا بسلطان مبین اگر دلیلى دارید، بر ما ارائه دهید. طبیعى است که یک مسلمان نیز باید در برابر دیگران از دین خود با دلیل و برهان دفاع نماید.2- ایمان همراه با عمل . در بسیارى از آیات قرآن هنگامى که سخن از اهل ایمان به میان آمده است ، بلافاصله و عملوا الصالحات نیز ذکر شده است . که این عبارت به معناى انجام تمامى کارهاى نیک و شایسته است . زیرا همان گونه که کلمه مسجد به معناى یک مسجد و کلمه مساجد به معناى چند مسجد و لغت المساجد به معناى تمامى مساجد است ، کلمه صالح نیز به معناى یک عمل نیک و صالحات به معناى چند عمل نیک و الصالحات به معناى تمامى کارهاى نیک است . قرآن مى فرماید: آمنوا و عملوا الصالحات یعنى تمام کارهایشان نیک و شایسته است . بنابراین ، لازم است که تمامى اعمال مؤ منان صالح و نیک باشد، نه فقط برخى از اعمال آنها.3- ایمان پایدار. قرآن از مؤ منانى که در ایمانشان پایدار هستند، تمجید مى فرماید و آنها را به بهشت و نعمت هاى آن بشارت مى دهد. انّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة ... 4- ایمان کامل . در حدیث مى خوانیم : ایمان ده درجه است . بدیهى است هر مؤ منى به تناسب عمق ایمان و اعتقادش از درجاتى از ایمان برخوردار است .شخصى از طرف امام صادق علیه السلام براى سفرى ماءموریّت یافت ، پس از برگشت ، خدمت امام رسید و شروع کرد به انتقاد کردن از مردم آن منطقه و گفت : آنها ایمان ندارند. امام علیه السلام فرمود: ایمان ده درجه دارد، برخى داراى دو درجه اند و بعضى چهار درجه و گروهى از درجات بیشترى برخوردارند.در حدیث آمده است : اگر مى خواهید بدانید فردى چقدر ایمان دارد، ببینید در برابر دریافت چه مبلغى گناه مى کند. امّا امیرمؤ منان علیه السلام مى فرماید: به خدا قسم اگر هستى را به من دهند که پوست جوى را از دهان مورچه اى به زور بگیرم چنین نخواهم کرد. این مطلب بیان کننده درجه ایمان على علیه السلام است ، یعنى ایمان على علیه السلام از اهمیّت هستى بیشتر است .در دعاى مکارم الاخلاق مى خوانیم : الهى بلّغ بایمانى اکمل الایمان خدایا! ایمانم را به کامل ترین درجه برسان .5- ایمان خالص . ارزش اعمال و ایمان ما به میزان اخلاص و خلوص ما بستگى دارد، هر چه خالص تر باشد، مقبولیّت بیشترى خواهد یافت . قرآن از کسانى که ایمان آوردند و ایمان خود را به ظلم نیالودند، تمجید مى کند. الّذین امنوا و لم یلبسوا ایمانهم بالظلم که مراد از ظلم در این آیه شرک است .6- ایمان بر اساس اختیار و آگاهى . انسان داراى اختیار است . شک و تردید، پشیمانى ، انتقاد و تاءدیب ، دلیل اختیار انسان است . ایمانى ارزش دارد که انسان بر اساس آگاهى و بدون هیچ گونه اجبارى به آن رسیده باشد. چنانکه قرآن مى فرماید: لا اکراه فى الدین 7- ایمان همراه با تفکّر. از دیدگاه قرآن ، ایمانى ارزشمند است که بر اساس فکر و تعقّل در آفرینش باشد در قرآن مى خوانیم : و یتفکّرون فى خلق السموات و الا رض ربّنا ما خَلقتَ هذا باطلا ابتدا در آفرینش زمین و آسمان فکر مى کنند و سپس مى گویند: خداوندا! این آفرینش بیهوده نیست .
بدن نیز مؤدّب به آدابی است ؛ بدن را نباید در مَزبله بیندازند یا در بیابان رها کنند، احترام به این بدن احترام به روح است ؛ و بر همین اصل از عالم برزخ به عالم قبر تعبیر نمودهاند، و گرنه عالم برزخ هزاران برابر از دنیا بزرگتر است تا چه رسد به قبر، ولی بجهت نفسِ همین ارتباط تعبیر به عالم قبر نمودهاند و از سؤالات برزخیّه تعبیر به سؤال عالم قبر نمودهاند ؛ و مردۀ مؤمن را باید احترام نمود بدنش هم دارای احترام است. قبر باید به اندازۀ بدن او باشد، مرده را در میان قبر راحت بخوابانند، قبر را به اندازۀ کافی گود کنند. در جائی که کسی میخواهد از دنیا برود کاری نکنند که از نزول ملائکه جلوگیری کند ؛ آدم جُنُب داخل نشود، قرآن قرائت کنند، پای محتضر را به سمت قبله دراز کنند، دعای عدیله بخوانند، سورۀ یس و صافّات بخوانند، آهن یا چیز سنگین روی شکم او نگذارند، افرادی که وارد میشوند اگر با وضو باشند چه بهتر است چون اینجا محلّ نزول فرشتگان و ارواح مقدّسۀ معصومین است. چون از دنیا رفت برای تشییع او مؤمنین اجتماع کنند و او را با سه آبِ سدر و کافور و آب خالص سه بار غسل دهند و در سه پارچه یا پنج جامه کفن کنند و بر کفن، جوشن کبیر و اسماءالله را بنویسند و مؤمنین نیز شهادت خود را بر کفن او مرقوم دارند. بعد او را وارد در قبرستان کنند و تا هنگام ورود در قبر تدریجاً نزدیک به قبر بنمایند، اگر مرد است بدن را از پائین قبر و اگر زن است از پهلوی قبر داخل کنند، و در میان قبر صورت او را برهنه نموده و روی خاک گذارند، کنایه از آنکه خداوندا بهترین جاهای بدن خود را که موجب شرف و آبروی من بود اینک در مقابل مقام عظمت و جلال تو به روی خاک مینهم، و بر او تلقین بخوانند و جَریدَتَین در زیر بغلهای او بگذارند، در چهارگوشۀ قبر او تربت سیّدالشّهداء بریزند دستبندی و گلوبندی از تربت برای او قرار دهند و روی چشمها را تربت بگذارند، و در روی جریدتین که از چوبتر است با انگشت شهادت بر توحید و رسالت و ولایت را بنویسند. این آداب گرچه با بدن مقبور و افتادۀ او انجام میگیرد ولی روحش خوشحال میشود و این احترامات، ادب نسبت به روح اوست ؛ چون عمری این بدن آلت دست نفس بوده و برای رساندن به کمال، او را خدمت کرده است لذا مورد احترام قرار میگیرد. بَه بَه! چه خوب است انسان را با آداب مستحبّه غسل دهند و کفْن و دفن بنمایند، و واقعاً اگر انسان بداند که مؤمنان اینطور از روی محبّت با جنازۀ او رفتار میکنند، اشتهای مردن میکند. مؤمنین سابق اینطور بودند و جنازه را اینطور دفن میکردند، همسایگان و اقرباء و ارحام و آشنایان و دوستان همه میآمدند در منزل ؛ با تشکیلاتی آب گرم میکردند در همان منزل با سلام و صلوات و روضه و گریه و دعا و قرآن جنازه را پاکیزه میشستند و طیّب و طاهر نموده و غسل میدادند و از کافور حنوط نموده و از همان کفنی که آن متوفّی از مکّه یا کربلا تهیّه نموده و در آب زمزم یا فرات شسته بود و به خانۀ کعبه یا حرمهای مَشاهد مشرّفه مالیده و متبرّک کرده بود و سپس تمام آن را به نوشتن أسماء الله مزیّن و به شهادت چهل مؤمن بر ایمان او ممهور و موَشّح نموده بود کفن میکردند ؛ خوشا بحال چنین افرادی با چنین نیّتهای پاک و عقائد استوار. امّا حالا بیچارۀ مسکین 90 سال دارد و میترسد نام مرگ یا وصیّت را در نزد او ببرند ؛ چندین مرض دارد چشم آب آورده، مرض قند هر لحظه تهدیدش میکند، فشار خون و مرض کلیه و اعصاب و تورّم غدّۀ پرستات و بواسیر ؛ سکته هم کرده ولی در عین حال دلش و خاطراتش باز هم بطرف دنیاست. منزل هم دیگر تحمّل این مریض را نمیکند آقازاده داد و بیداد میکند: ببرید پدرم را به بیمارستان! بیهُشانه او را به بیمارستان میبرند به این دست و آن دست هِی سوزن فرو میکنند و دیگر رگها را پیدا نمیکنند ؛ رگها بسته شده است. بیمارستان و طبیب معالج هم برای آنکه یک صورت حساب مفصّل تهیّه کنند این بیچارۀ در حال احتضار را از این سالن به آن سالن برای آزمایش و عکسبرداری میکشانند تا با بدن آلوده به الکل و نجس جان میدهد نه کسی او را رو به قبله کشیده و نه بر او دعا و قرآن خوانده، و نه سلامی و صلواتی. فوراً او را به سردخانۀ بیمارستان و از آنجا به بهشت زهرا (قبرستان محلّ) میبرند و نه کسی میگوید لا إلَهَ إلاّ اللَه. غسّال او معلوم نیست با چه نیّتی غسل میدهد. و آقازادۀ محترم یک دوربین عکّاسی بدوش انداخته قدم میزند. نزدیکان و ارحام هم میترسند در مرده شویخانه بروند که ببینند غسّال چه قسم غسل میدهد ؛ تازه اگر هم بروند چیزی نمیدانند ؛ زنهای رحم و قوم و خویش هم میترسند درمغسل زنها بروند. مردها زیر درختها و سایبان نشسته سیگار میکشند و دائماً میپرسند: تمام شد؟ تمام شد؟ که زودتر ماشین را روشن کرده پشت فرمان نشسته و قبرستان را ترک کنند. خدا نکند انسان چنین مردنی بکند ؛ خدا رحمت کند، واعظ محترمی بود در قم که مردی فاضل و دانشمند بود و جزء اهل علم و مطالعه بود، و در آن وقت که ما در قم تحصیل میکردیم مردهشوئی بود در قم به نام مشهدی نوروز. آن واعظ بالمناسبة بر فراز منبر میگفت: اگر مردهشوی انسان مشهدی نوروز باشد خدا نکند انسان در قم بمیرد. روایاتی که دربارۀ عذاب قبر و ثواب قبر وارد شده است راجع به همان بدن برزخی است که به مناسبت ارتباط عالمِ برزخِ هر کس به قبر آن کس، از آن تعبیر به عذاب قبر شده است.
در «عِلَل الشّرآئع» مرحوم صدوق با سند متّصل خود روایت میکند از زید بن علیّ از پدرش از جدّش از أمیرالمؤمنین علیه السّلام: قَالَ: عَذَابُ الْقَبْرِ یَکُونُ مِنَ النَّمِیمَةِ وَالْبَوْلِ وَ عَزْبِ الرَّجُلِ عَنْ أَهْلِهِ. «فرمود: عذاب قبر از سخنچینی و پرهیز نکردن از بول و دوری مرد از زنش پیدا میشود که رختخواب خود را جدا نموده و در غذا و خواب از او دوری کند.» و نیز با سند متّصل خود روایت میکند از حضرت صادق از پدرش از پدرانش علیهم السّلام که: قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ: ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ کَفَّارَةٌ لِمَا کَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْیِیعِ النِّعَمِ. «رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: فشار قبر برای مؤمن کفّارۀ تضییع نعمتهائی است که نموده است.» کلینی روایت میکند از عدّهای از اصحاب از أحمد بن محمّد بن خالد از عثمان بن عیسی از علیّ بن أبی حمزه از أبوبصیر: قَالَ: قُلْتُ لاِبِی عَبْدِاللَهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: أَ یَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعُوذُ بِاللَهِ مِنْهَا ؛ مَا أَقَلَّ مَنْ یَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ! «میگوید: من به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا کسی از فشار قبر رهائی پیدا میکند؟ حضرت فرمودند: پناه به خدا از فشار قبر ؛ چقدر افرادی که از فشار قبر رهائی پیدا کنند کم هستند.» و سپس فرمودند: چون عثمان، رقیّه دختر رسول خدا را کشت، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر کنار قبر او ایستادند و درحالیکه سر خود را به آسمان بلند نموده و اشگ از چشمانشان جاری بود به مردم فرمودند: من رقیّه دخترم را به یاد آوردم و نیز به یاد آوردم آنچه را که به او رسیده بود پس دلم شکست و خواستم که خدا او را از فشار قبر برهاند و عرض کردم: اللَهُمَّ هَبْ لِی رُقَیَّةَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ. فَوَهَبَهَا اللَهُ لَهُ. «بار پروردگارا به خاطر من رقیّه را از فشار قبر برهان. پس خداوند او را بخاطر پیامبر رهانید.» و حضرت صادق به دنبال این قضیّه فرمودند: رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم برای تشییع جنازۀ سَعد از منزل خارج شدند در حالیکه هفتاد هزار فرشته جنازۀ وی را تشییع مینمودند ؛ و پس از دفن، حضرت رسول الله سر خود را بطرف آسمان بلند نموده و فرمودند: مِثْلُ سَعْدٍ یُضَمُّ ؟ آیا فشار قبر، شخصی مانند سعد را با این سابقۀ درخشانش در اسلام میگیرد؟ أبوبصیر میگوید: عرض کردم: فدایت شوم ما چنین میپنداشتیم که سعد از بول اجتناب کامل نمیکرد! حضرت فرمود: مَعَاذَ اللَهِ، إنَّمَا کَانَ مِنْ زَعَآرَّةٍ فِی خُلُقِهِ عَلَی أَهْلِهِ. «پناه به خدا چنین نیست، بلکه فشار قبر سعد به علّت سوء خُلقی بود که با اهل خانۀ خود داشت.» حضرت صادق فرمودند: مادر سعد گفت: گوارا باد ای سعد برتو در این بهشتی که وارد شدی! رسول خدا فرمود: ای مادر سعد! بر خدا حکم جزمی منما. و نیز کلینی روایت میکند با إسناد خود از أبوبصیر از یکی از صادقین علیهما السّلام. قَالَ: لَمَّا مَاتَتْ رُقَیَّةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ: الْحَقِی بِسَلَفِنَا الصَّالِحِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ وَ أَصْحَابِهِ ؛ قَالَ: وَ فَاطِمَةُ عَلَیْهَا السَّلَامُ عَلَی شَفِیرِ الْقَبْرِ تَنْحَدِرُ دُمُوعُهَا فِی الْقَبْرِ وَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ یَتَلَقَّاهُ بِثَوْبِهِ قَآئِمًا یَدْعُو، قَالَ: إنِّی لَاعْرِفُ ضَعْفَهَا وَ سَأَلْتُ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْ یُجِیرَهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ. «حضرت فرمود: چون رقیّه دختر رسول الله صلّی الله علیه وآله وفات کرد، رسول خدا فرمود: ای دخترم! بپیوند به سلفِ صالحِ ما عثمان بن مظعون و اصحاب او ؛ و فاطمه علیها السّلام بر کنارۀ قبر ایستاده بود و چنان گریه میکرد که اشگهای چشم او در قبر فرومیریخت، و رسول خدا صلّی الله علیه وآله در حالی که ایستاده دعا مینمود آن اشگها را با لباس خود پاک میکرد. رسول خدا فرمود: من از ضعف رقیّه خبر دارم و از خداوند عزّوجلّ خواهش کردم که او را از فشار قبر خلاصی بخشد.» و نیز کلینی روایت میکند از علیّ بن إبراهیم از محمّد بن عیسی از یونس: قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَصْلُوبِ یُعَذَّبُ عَذَابَ الْقَبْرِ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ إنَّ اللَهَ عَزَّ وَجَلَّ یَأْمُرُ الْهَوَآءَ أَنْ یَضْغَطَهُ. و در روایت یونس میگوید: «من از حضرت راجع به شخصی را که به دار آویختهاند سؤال کردم که آیا او را هم عذاب قبر میدهند؟ حضرت فرمود: آری خداوند عزّ وجلّ به هوا امر میکند که او را در فشار خود بگیرد.» و در روایت دیگر حضرت صادق علیه السّلام در پاسخ گفتند که: خداوند زمین و هوا یکی است ؛ خداوند بسوی هوا وحی میکند که او را در فشار بگیرد، و هوا چنان او را در فشار قرار میدهد که از فشار قبر سختتر باشد.
کلینی روایت میکند با إسناد خود از زُراره که میگوید: به حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام عرض کردم: چرا برای میّت جَریده میگذارند؟ (جریده چوب تازهای است که از درخت میچینند به طول یک ذراع ـ قریب نیم متر ـ و چون میّت را میخواهند کفن کنند زیر بازوهای او در داخل کفن میگذارند.) حضرت فرمودند: برای آنکه تا هنگامیکه آن جریده مرطوب است عذاب از او برداشته میشود، و در این زمان کسی از او حساب نمیکشد. حضرت فرمودند: عذاب قبر پیوسته نیست بلکه در یک روز و در یک ساعت انجام میگیرد، فقط به اندازۀ مدّتی که میّت را در قبر میگذارند و مردم مراجعت میکنند ؛ و آن دو چوبتر را برای همین مدّت از زمان میگذارند، و بعد از اینکه آنها خشک شوند دیگر عذاب و حسابی إنشاءالله نخواهد داشت. و کلینی با سند دیگر روایت میکند از حَریز و فُضیل و عبدالرّحمن که گفتند: از حضرت صادق علیه السّلام سؤال شد: به چه علّتی برای مرده جریده میگذارند؟ حضرت فرمود: برای آنکه تا مدّتی که جریده،تر است عذاب از او فاصله میگیرد. اینها همه شواهد برای ارتباط بدن مثالی به بدن واقع شدۀ در قبر است.
و از جمله مسائل ارتباطیّه، نپوسیدن بدن پیامبران و ائمّۀ طاهرین و اولیای خدا و بعضی از اخیار و ابرار در قبر است. در بعضی از مقابری که بطور سرداب حفر شده و جنازهها را در آن سرداب پهلوی یکدیگر قرار میدهند، دیده شده است که جنازۀ بعضی از علماء بالله پس از مرور نیم قرن تازه است. البتّه مقام روح و نفس غیر از بدن است ؛ جنازه میخواهد در قبر بپوسد یا نپوسد، بدن لباسی است که کنده شده است و روح در مقام شامخ خود متنعّم به نعم الهیّه است. و اگر فرض شود بدن قطعه قطعه شود یا سوخته گردد و خاکسترش را به باد دهند یا به دار آویزند و چندین سال بر فراز دار بماند و کهنه گردد و کبوتر در شکم میّت لانه بگذارد، چنانچه بدن فقیه و متکلّم اسلام قاضی نورالله شوشتری را در زیر شلاّقهای خاردار ریز ریز کردند، و بدن فقیه عالیقدر اسلام شهید اوّل را به دار آویختند و سپس سوزاندند و خاکسترش را به باد دادند، و بدن حضرت زیدبن علیّ بن الحسین را چهار سال بر بالای چوبۀ دار نگاه داشتند ؛ ولی با همۀ این احوال به اندازۀ سر سوزنی از ثوابهای آن متوفّی کم نخواهد شد بلکه بواسطۀ ارتباط برزخ با بدن مثالی، همین وقایع ممکنست موجب إعلاء درجه و ترفیع مقام آن شهیدان راه حقّ و ولایت گردد. ولی با همۀ این احوال بدنهائی که در میان قبر است ممکن است نپوسد، و درجۀ تقوی و طهارت روح تأثیر در این لباس داخل قبر افتاده نموده و او را تازه نگاهدارد.
سازنده ترین کلمه ((گذشت)) است...آن را تمرین کن.
پر معنی ترین کلمه ((ما)) است...آن را به کار ببر.
عمیق ترین کلمه ((عشق)) است...به آن ارج بده.
بی رحم ترین کلمه (( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترین کلمه ((من)) است...از آن حذر کن.
نا پایدارترین کلمه ((خشم)) است...آن را فرو ببر.
بازدارنده ترین کلمه ((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه ((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترین کلمه ((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه ((امید)) است...به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه ((حسرت)) است...آن را نخور.
تواناترین کلمه ((دانش)) است...آن را فرا گیر.
محکم ترین کلمه ((پشت کار)) است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه ((شانس)) است...به امید آن نباش.
لطیف ترین کلمه ((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروری ترین کلمه ((تفاهم)) است...آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه ((سلامتی)) است...به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه ((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترین کلمه ((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زیباترین کلمه ((راستی)) است...با آن رو راست باش.
زشت ترین کلمه ((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟
موقر ترین کلمه ((احترام)) است...برایش ارزش قایل شو.
آرامترین کلمه ((آرامش)) است...به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه ((احتیاط )) است...حواست را جمع کن.
دست و پا گیر ترین کلمه ((محدودیت)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.
سخت ترین کلمه ((غیر ممکن)) است...وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه ((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه (( نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه ((اضطراب)) است...آن را نادیده بگیر.
صبور ترین کلمه ((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترین کلمه ((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه ((خوشرویی)) است...راز زیبایی در آن نهفته است.
رسا ترین کلمه ((وفاداری)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است
محرک ترین کلمه ((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.
و بالاخره هدفمند ترین کلمه ((موفقیت)) است...پس پیش به سوی آن گرایش پیدا کن