X
تبلیغات
رایتل

این اختلاف درجات به این دلیل است که ایمان هر کس به اندازه علم اوست ، علمى که حیات دل به آن بسته است ، و آن نورى است که با برداشته شدن حجاب میان دل و خداى بزرگ ، در دل حاصل مى شود، به دلیل : الله ولى الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الى النور خداوند عهده دار سرپرستى کسانى است که ایمان آورده اند، آنها را از تاریکى ها به سوى نور بیرون مى برد.و: او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس کمن مثله فى الظلمات لیس بخارج منها آیا آن کس که بى جان بود پس ‍ زنده اش کردیم و برایش نورى قرار دادیم تا با آن میان مردم راه رود، چون کسى است که در تاریکى ها به سر مى برد و از آن بیرون شدنى نیست ؟
و: لیس العلم بکثرة التعلم ، انما هو نور یقذفه الله فى قلب من یرید الله ان یهدیه  علم به آموختن زیاد نیست ، بلکه علم نورى است که خداوند در دل هر کسى که بخواهد او را هدایت کند، مى افکند. و این نور همچنان سایر نورها قابل قوت و ضعف و شدت و نقص است ؛ به دلیل : و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا  ...و چون آیات او بر آن ها خوانده شود برایمانشان بیفزاید و: و قل رب زدنى علما و بگو: خداوندا! علم مرا افزون کن . و هرگاه حجابى برداشته شود نورى افزوده مى گردد، و به تبع آن ایمان نیرومندتر شده ، رو به تکامل مى گذارد تا آنجا که نور آن گسترش یافته ، در نتیجه سینه اش باز شده و بر حقایق اشیاء اطلاع حاصل مى کند، امور نهانى برایش هویدا و هر چیزى را در جاى خود مى شناسد؛ از این رو صدق و راستى پیامبران علیهم السلام در آنچه خبر داده اند، به طور اجمال یا تفصیل هماهنگ با نورى که از آن برخوردار است و به اندازه شرح صدرش براى او آشکار شده ، انگیزه علم به هر کارى که بدان مامور است و پرهیز از هر کارى که از آن ممنوع است ، از صمیم دلش برانگیخته گشته ، در نتیجه انوار اخلاق ستوده و ملکات پسندیده به نور معرفتش افزوده مى شود که : نورهم یسعى بین ایدیهم و بایمانهم نورشان از جلو و از سمت راست آنان در حرکت است ، و: نور على نور نورى بر روى نور دیگر انباشته است .و هر عبادتى که بر وجه صحیح آن انجام گیرد صفایى در دل به جاى مى گذارد که دل را براى حصول یک نور و شرح صدر و معرفت و یقین دیگرى آماده مى سازد؛ سپس همین نور و معرفت و یقین جدید او را بر عبادت و اخلاص دیگرى وا مى دارد که آنها نیز به نوبه خود موجب نورى دیگر، شرح صدرى کاملتر، معرفتى دیگر و یقینى قوى تر مى شوند، و همین طور تا آنجا که خدا بخواهد پیش مى رود. داستان چنین شخصى داستان کسى است که در تاریکى با در دست داشتن چراغى راه مى رود، هر قطعه اى از راه که برایش روشن مى شود در آن گام مى نهد، و همین راه رفتن سبب روشن شدن قطعه اى دیگر مى شود، و همین طور...در حدیث نبوى صلى اللّه علیه و آله آمده است : من علم و عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم  هر کس به آنچه مى داند عمل کند، خداوند آنچه را نمى داند میراثش دهد.و نیز: ما من عبد الا و لقلبه عینان ، و هما غیب یدرک بهما الغیب ، فاذا اراد الله بعبد خیرا فتح عینى قلبه ، فیرى ما هو غائب عن بصره . بنده اى نیست مگر آنکه دل او داراى دو چشم است ؛ آن دو چشم از نظر پنهان است و به وسیله آنهاست که نهانها ادراک مى شوند. پس هرگاه خداوند خیر بنده اى خواهد چشمان دلش را مى گشاید و او آنچه را که از دیده سرش پنهان است مى بیند.در گفتار امیرمؤ منان علیه السلام آمده است : از محبوبترین بندگان نزد خدا بنده اى است که خداوند او را بر ضد خودش یارى داده است . (وى به گمان سهل انگارى در طاعت و کوتاهى در عبادت ) افسردگى را شعار خود کرده ، و جامه ترس و هراس (از روز رستاخیز) را در بر کرده باشند. در نتیجه چراغ هدایت در دلش افروخته است ... لباس شهوات را به در آورده ، خود را از هر اندیشه اى جز یک اندیشه که بدان سرگرم است تهى ساخته ، از کورى و همدستى با هواپرستان بیرون شده ، کلید درهاى هدایت و قفل درهاى پستى و ضلالت گردیده است . راه خود را دیده ، جاده آن را پیموده ، مشعل فروزانش را شناخته ، از دریاى بیکرانش گذشته ، به محکمترین حلقه ها چنگ زده ، به استوارترین ریسمانها آویخته و به حقایق چون نور خورشیدها یقین پیدا نموده است . و نیز فرموده است : قلب خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است ، تا آنجا که ستبرهاى بدنش به نازکى ، و خشونتهاى روحش به نرمى تبدیل شده و برق تابانى در او جهیده که راه را بر او روشن ، و او را به رهروى سوق داده است . پیوسته از این در به آن در رانده شده تhoma">: قالت Dpan> اقامت است رسیده و گامهاى او به خاطر آرامش بدنش در قرارگاه امن و آسایش ، ثابت ایستاده است . این همه به موجب این است که دل و ضمیر خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را خشنود ساخته است .  درجات سه گانه ایمان  
1-  نخستین درجات ایمان ، باورهایى است آلوده به تردیدها و شبهه ها با اختلاف درجاتى که دارند. و این درجه از ایمان ممکن است به شرک نیز آمیخته باشد؛ به دلیل آیه : و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون  و بیشترشان به خدا ایمان نمى آورند مگر اینکه در همان حال مشرک اند. از این درجه ، غالبا به اسلام  تعبیر مى کنند: قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فى قلوبکم اعراب گفتند ما ایمان آوردیم ، به آنان بگو: ایمان نیاورده اید، ولى بگویید: اسلام آورده ایم ، زیرا هنوز ایمان در دلهاى شما داخل نشده است .امام صادق علیه السلام فرمود: ...ایمان یک درجه از اسلام بالاتر است . ایمان در ظاهر شریک اسلام است ، ولى اسلام در باطن شریک ایمان نیست ، اگر چه هر دو در گفتار و توصیف جمع شوند (یعنى اگر چه گفتن شهادتین و تصدیق به توحید و رسالت از شرایط هر دو است ). 2- درجات میانى ایمان ، باورهایى ناآلوده به شک و شبهه است : الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا... آنان که به خدا و رسول او ایمان آوردند، آنگاه شک و تردیدى به خود راه ندادند... و غالبا ایمان  به این معناى خاص گفته مى شود: انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا و على ربهم یتوکلون جز این نیست که مؤ منان کسانى هستند که چون یاد خدا به میان آید دلهاشان به ترس آید و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توکل مى کنند.3- و درجات نهایى ایمان ، باورهایى است که نه تنها آلوده به شک و شبهه نیست بلکه با کشف و شهود و ذوق و عیان و دوستى کامل خداى سبحان و شوق تمام به حضرت مقدس او توام است : یحبهم و یحبونه ، اذلة على المومنین اعزة على الکافرین ، یجاهدون فى سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ، ذلک فضل الله یؤ تیه من یشاء خدا را دوست دارند، و خدا نیز آنها را دوست دارد؛ در برابر مؤ منان ، فروتن و در برابر کافران ، سرسخت اند؛ در راه خدا مجاهده مى کنند و از سرزنش هیچ سرزنش ‍ کننده اى نمى هراسند؛ این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد مى دهد. و این همان درجه اى است که گاهى از آن به احسان  تعبیر مى کنند، که : الاحسان ان تعبد الله کانک تراه  احسان آن است که خدا را به گونه اى عبادت کنى که گویا (در حضور او هستى و) او را مى بینى . و گاهى به ایقان  تعبیر مى کنند، که : و بالاخره هم یوقنون و به آخرت یقین دارند.و این آیه شریفه به این مراتب سه گانه اشاره دارد: لیس على الذین امنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طعموا اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و احسنوا و الله یحب المحسنین بر کسانى که ایمان آورده و کردار شایسته کرده اند در مورد آنچه خورده اند گناهى نیست هر گاه که تقوا گزیده و ایمان آورده و کردار شایسته کرده باشند، سپس تقوا داشته و ایمان آورده و باز تقوا داشته و احسان نموده اند، و خداوند نیکوکاران را دوست مى دارد.و به مقابل درجات ایمان که مراتب و درجات کفر است این آیه اشاره دارد: ان الذین آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفرلهم و لا لیهدیهم سبیلا آنان که ایمان آورده سپس کافر شدند، سپس ایمان آوردند و دوباره کفر ورزیدند، سپس به کفر خود افزودند، خداوند آنان را نخواهد آمرزید و به راه راست هدایتشان نخواهد نمود. بنابراین رابطه و نسبت احسان و یقین با ایمان ، مانند رابطه و نسبت ایمان است با اسلام ، (یعنى احسان و یقین اخلاص از ایمان است و با آن شریک است همان طور که ایمان اخص از اسلام است و با آن شرکت دارد). امام صادق علیه السلام فرمود: ایمان برتر از اسلام ، و یقین برتر از ایمان است . و چیزى کمیاب تر از یقین نیست  مراتب یقین  
یقین داراى سه مرتبه است : علم الیقین ، عین الیقین ، حق الیقین : کلا لو تعلمون علم الیقین ، لترون الجحیم ، ثم لترونها عین الیقین  هرگز (چنین نیست که شما پندارید)، اگر به علم الیقین بدانید، همانا دوزخ را خواهید دید، سپس همانا آن را به عین الیقین خواهید دید. ان هذا لهو حق الیقین به درستى که این همانا حق الیقین است .فرق میان این سه واژه با یک مثال آشکار مى شود: اگر آتش را در نظر بگیرید علم الیقین  به آن ، مشاهده چیزهایى است که در پرتو نور آن دیده مى شوند، عین الیقین  به آن ، دیدن جرم خود آن است . حق الیقین  به آن ، در آن سوختن و محو شدن هویت به سبب آن و جملگى آتش صرف شدن است . و پس از این مرتبه ، دیگر مرتبه اى نیست ، و نیز این مرتبه قابل ازدیاد نمى باشد، لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا اگر پرده (از دیده ام ) برداشته شود به یقین من افزوده نخواهد گشت .

تقدم علم بر عبادت  
بدانکه تحصیل علم بر عبادت مقدم است ، زیرا آن که معبود را شناخته و روش عبادت و نیز ثمره و آثار آن را نمى داند، عبادت برایش دست نمى دهد.
و نیز علم سودمند است که خشیت و بیم از خدا را به بار مى آورد:
انما یخشى الله من عباده العلماء جز این نیست که از میان بندگان خداوند، تنها دانشمندان از خدا مى ترسند.
توضیح اینکه : کسى که خدا را چنانکه باید نشناخته ، بى شک آن طور که باید هیبت او را در دل نمى گیرد و به طور بایسته عظمت و حرمت او را پاس ‍ نمى دارد. بنابراین علم است که با توفیق خداى سبحان همه طاعات را به بار مى آورد و از تمامى گناهان باز مى دارد و بنده را در عبادت خداى بزرگ جز این دو مقصدى نیست . از این رو پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرموده است :
العلم امام العمل ، و العمل تابعه علم پیشواى عمل ، و عمل پیرو اوست .اقسام عبادت  
عبادت بر دو قسم است : اول ، عبادت ظاهرى است که مربوط به تقواى اعضاء و جوارح و بدن است ، مانند انجام طاعتهاى ظاهرى از قبیل نماز، زکات ، روزه ، حج و غیر اینها... و مانند ترک گناهان زشت ظاهرى از قبیل زنا، رباخوارى ، شراب خوارى و امثال اینها. علمى که مربوط به این امور است علم شریعت  و علم فقه  نام دارد.
قسم دوم ، عبادت باطنى است که مربوط به تقواى دل و روح است ، مانند آراسته شدن به اخلاق ستوده از قبیل توبه ، صبر، شکر، توکل ، تفویض ‍ (واگذارى امور به خداوند) و غیر اینها... و مانند پرهیز و دورى گزیدن از خویهاى نکوهیده از قبیل حسد، تکبر (خود بزرگ بینى )، عجب (خودبینى )، غرور (فریفتگى )، ریا (خودنمایى ) و امثال اینها. علم مربوط به این امور علم سر و علم اخلاق  نامیده مى شود.
عبادت در هر دو جنبه واجب است ، زیرا در کتاب و سنت در مورد هر دو قسم آن دستور رسیده است . خداى عزوجل مى فرماید:
توبوا الى الله جمیعا آیه المومنون لعلکم تفلحون اى مؤ منان ، همگى به سوى خداوند توبه کنید، باشد که رستگار شوید.یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون اى کسانى که ایمان آورده اید، پایدارى کنید و یکدیگر را به پایدارى فراخوانید و با یکدیگر پیوند داشته باشید و پرواى الهى پیشه کنید، باشد که رستگار شوید.و اشکروا لله ان کنتم ایاه تعبدون و خدا را سپاسگزارید اگر تنها او را مى پرستید.و على الله فتوکلوا ان کنتم مؤ منین و تنها بر خدا توکل کنید، اگر ایمان دارید .
این آیات و آیات دیگرى از این قبیل به تحصیل اخلاق فاضله فرمان مى دهد، چنانکه (در مورد عبادات ظاهرى ) خداى عزوجل مى فرماید:
اقیموا الصلوة و آتوا الزکوة نماز را به پاى دارید و زکات را بپردازید. کتب علیکم الصیام روزه گرفتن بر شما مقرر شد.لله على الناس حج البیت  حق خداوند بر مردم است که به زیارت خانه او بروند. و آیات دیگرى از این قبیلو در مورد گناهان مى فرماید: و ذروا ظاهر الاثم و باطنه  گناهان آشکار و پنهان را رها سازید. و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن  و به گناهان زشت چه آشکار و چه نهان نزدیک مشوید. ولى تکلیف به این دو قسم عبادت براى هر کس در حد طاقت و توانایى اوست . لا یکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت خداوند هیچ کس را جز در حد توانائیش مکلف نمى سازد، هر کس هر چه کند، چه خوب و چه بد، براى خود کرده است  و براى هر یک از اقسام عبادت در کمال و نقص ، و زیاده و نقصان در قرب به حضرت حق ، درجاتى است و تفاوت آن درجات به حسب تفاوت درجاتى است که مردم در تحمل عبادت و عمل به آن دارند. و راههاى به سوى خدا به عدد انفاس خلایق است .